آذرقلم: در کنش متقابل اجتماعی افرادی که با معلولیت دست و پنجه نرم میکنند نه تنها باید تاوان محدودیت جسمانیشان را بدهند بلکه باید بر «موانع اجتماعی» ویژه ناشی از آن نیز چیره شوند!
آدمی، تصور میکند حوادث و معلولیت های ناشی از آن فقط برای دیگران است و معلولان طبقه، نژاد و یا گروه جدا از آنها هستند و با هراس از دغدغههای آنها خود را از آنها دور میکنند. اما واقعیت چیز دیگری است.
به اطراف خویش اگر نگاه بیندازیم اگر به کوچه و خیابان و آشنایان خویش رجوع کنیم چندین معلول را خواهیم یافت.
طبق آمار سازمان بهزیستی کل کشور، یازده میلیون نفر از جمعیت ایران به نحوی دارای معلولیت بوده و با عوارض و تبعات و مشکلات آن دست و پنجه نرم می کنند و هر سال بیش از 100 تا 120 هزار نفر در ایران معلول میشوند. شاید اغراق نباشد که گفته شود معلولیت امر شایعی است، زیرا پیری، بیماری، تصادفات، سکتهها و حادثهها همه می توانند افراد را دچار معلولیت کنند. وجود افراد معلول در هر جامعه یک واقعیت انکارناپذیر است اما متاسفانه هیچگاه چنین افرادی حقوق مدنی برابر با افراد سالم نداشتهاند و همیشه به عنوان شهروندان درجه دوم به آنها نگاه شده است. در مقایسه با سایر گروههای آسیب پذیر اجتماعی تحقیقات چندانی در موضوع معلولیت و دغدغه معلولین انجام نشده است. نگرش منفی جامعه و فقدان آگاهی جامعه از توانمندی آنها باعث شده این افراد تمایلی برای حضور در جامعه نداشته باشند و این امر کیفیت زندگی آن را تحت تاثیر قرار میدهد(سبزیان،1395)
کیفیت زندگی یکی از مهمترین مسایل دنیای امروز است و به عنوان یکی از بزرگترین اهداف بهداشتی برای بالا بردن سلامت افراد است و در سالهای اخیر از مهمترین عوامل موثر در زندگی افراد به خصوص افراد ناتوان شناخته شده است. سازمان بهداشت جهانی تعریف جامعی از کیفیت زندگی ارایه نموده است و آن عبارت است از درک افراد از وضعیت زندگی که در قالب فرهنگ و ارزشهای حاکم بر جامعه و در راستای اهداف استانداردها و علایق افراد تعیین شده است.
در دهه های اخیر توجه به مسایلی چون افزایش جمعیت، گسترش روزافزون شهرنشینی، توسعه فیزیکی، بحران های اقتصادی، بیکاری، فقر و کمبود خدمات و در نهایت بی عدالتی های گسترده در زمینه تفاوت سطح برخورداری افراد جامعه از انواع خدمات و تسهیلات متعارف لزوم توجه به مسایلی چون توسعه کیفیت و سلامت زیست مردم را دو برابر کرده است.
ارتفای کیفیت زندگی افراد جامعه موضوعی است که همواره هدف توجه برنامه ریزان و سیاست گذاران بوده است و مطالعات گسترده ای نیز با موضوع سلامت و کیفیت زندگی از سوی دولت های مختلف انجام شده است اما امروزه به ویژه در کشورهای جهان سوم مشکلات فراوان شهرنشینی ، کمبود نیروی انسانی کارآمد و سطح پایین توسعه یافتگی این امر نمود بیشتری نسبت به کشور های توسعه یافته دارد. شاخص های کیفیت زندگی در وضعیت مناسبی نیست به طوری که وضعیت اسفناک کیفیت زندگی بیش از یک ششم از جمعیت جهان گویای این واقعیت است که ما در جهان سالمی زندگی نمی کنیم.
توجه به افراد دارای معلولیت که گفته می شود بزرگترین اقلیت در جهان امروز هستند و خواهان فرصتهای برابر و ایفای نقش و حضور در عرصههای فعالیت میباشند. اما متاسفانه سابقه تاریخی در مورد این افراد نشان میدهد که در جوامع مختلف آنها کیفیت زندگی خوبی نداشته و همچنین هیچگاه هم ردیف با سایرین به آنها توجه نشده است. نگاه منفی نسبت به پدیده معلولیت و فقدان آگاهی جامعه از توانمندی این افراد و نگاههای ترحم آمیز و به دنبال آن مفهوم داغ ننگ اجتماعی که پیوسته به معلولین یادآورد میشود، باعث می شود تا جامعه آنها را متفاوت ببیند و به سبب آن، آنها را بی ارزش یا کم ارزش شمارد.
فرد معلول مانند دیگر افراد جامعه در وهله اول دارای شان و کرامت انسانی است که متاسفانه در جامعه ما نگاه ها و حرفهای ترحم آمیز و در برخی موارد کمک های بی مورد و درخواست نشده موجب بروز مشکلات بسیاری برای افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی شده است. توجه به معلولیت و نیازهای معلولین موضوع جدایی ناپذیر از رشد و توسعه است .
معلولین به دلایلی با کاهش توانایی هایشان از اقشار آسیب پذیر جامعه محسوب می شوند و بایستی تحت توجه و حمایت های لازم قرار گیرند و نیازهای آنان در ابعاد جسمی، اجتماعی و روانی مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد افراد معلول به دلیل محدودیت های موجود در حیطه های جسمی و حرکتی نمره کیفیت زندگی کمتری نسبت به دیگر اقشار جامعه دارند و این قشر نیازمند دریافت خدمات ویژه از سازمان های زیر ربط جهت کم کردن فاصله بین افراد سالم و معلول از دید کیفیت زندگی هستند.
حیطه مطالعه کیفیت زندگی و سنجش آن هیچ زمانی به اندازه امروز وسیع نبوده است و هر یک ازدانشمندان علوم اجتماعی از دیدگاه خاصی به این موضوع پرداختهاند و با توجه به اختلاف نظرهایی که در تعریف کیفیت زندگی دیده میشود ولی عموم آنها کیفیت زندگی را شامل ابعاد مثبت و آن را مفهومی چند بعدی میدانند. کیفیت زندگی عبارتست از برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان رضایت از این وضعیت. همچنین کیفیت زندگی به عنوان احساس فرد از سلامت، رضایت یا عدم رضایت از زندگی، سرور و شادمانی یا خوشنودی و نظایر آن تعریف شده است. سازمان بهداشت جهانی (1994) “کیفیت زندگی را درک افراد از موقعیت خود در زندگی در حیطههای فرهنگی، ارزشهای نظامی که در آن زندگی میکند و روابطشان با اهداف آرزوها و دغدغههایشان عنوان می کند”(اورلی، 1994). پیچیده بودن مفهوم کیفیت زندگی باعث شد تا محققان آن را در ابعاد مختلف مورد شناسایی قرار دهند سازمان بهداشت جهانی چهار خرده مقیاس برای درک افراد از کیفیت زندگی در نظر گرفته است .که عبارتند از: سلامت جسمانی، سلامت روانی، سلامت روابط اجتماعی، و سلامت محیطی که برای هر یک از این ابعاد مصادیقی نیز قابل ارائه می باشد: سلامت جسمانی: شامل توانایی انجام فعالیتهای روزمره زندگی، میزان وابستگی به درمان پزشکی قدرت و خستگی ناپذیری، تحرکی و چابکی، درد و ناراحتی، خواب و استراحت، مواظبت و توانایی برای انجام کار و فعالیت است. سلامت روانی: شامل رضایت و تصور شخص از خود و ظاهر بدنیاش، احساس مثبت و منفی فرد، اعتماد به نفس، اعتقادات روحی، مذهبی، تفکر، یادگیری و حافظه و تمرکز میباشد. سلامت اجتماعی: شامل ارتباطات شخصی و حمایت های اجتماعی میباشد. سلامت محیطی: شامل منابع مادی و مالی، آزادی و ایمنی، میزان در دسترس بودن و کیفیت مراقبتهای بهداشتی، درمانی و اجتماعی، فرصتهای پیش رو برای کسب اطلاعات و مهارتهای جدید، امکان فعالیتهای تفریحی و سلامت محلهای که فرد درآن زندگی میکند است.
کیفیت زندگی به عنوان یکی از شاخصهای توسعه پایدار و رفاه اجتماعی مورد توجه برنامهریزان اجتماعی بوده است و مطالعات گستردهای در خصوص کیفیت زندگی و سلامت از سوی دولتهای مختلف انجام شده است و در سالهای اخیر علاقه گستردهای برای مطالعه در زمینه کیفیت زندگی و اندازهگیری رضایتمندی مردم، تعیین نیازهای واقعی جامعه و ارزیابی انواع توسعه مطلوب شهروندان به وجود آمده است در این میان در هر جامعه افراد دارای معلولیت واقعیت انکارناپذیر در جمعیت آن جامعه هستند.
توجه به معلولیت و نیازهای معلولین موضوع جدایی ناپذیر با رشد و توسعه میباشد به طوری که «دبیر کل سازمان ملل در سال 2005 اعلام کرد اگر افراد دارای معلولیت در جریان اصلی توسعه گنجانده نشوند و کیفیت زندگی این افراد مورد توجه نباشد به نصف رساندن فقر تا سال 2015 طبق توافق سران کشورها و دولتهای اجلاس سران هزاره سازمان ملل متحد در سپتامبر سال 2000 امکان پذیر نخواهد بود»( سازمان ملل2005 ).
افراد دارای معلولیت بزرگترین اقلیت در جهان امروز هستند و خواهان فرصتهای برابر و ایفای نقش و حضور در عرصههای فعالیت میباشند. اما متاسفانه سابقه تاریخی در مورد این افراد نشان میدهد که در جوامع مختلف آنها جایگاه خاصی نداشته و هیچگاه هم ردیف با سایرین به آنها توجه نشده است نگاه منفی نسبت به پدیده معلولیت و فقدان آگاهی جامعه از توانمندی این افراد و نگاههای ترحم آمیز و به دنبال آن مفهوم داغ ننگ اجتماعی که پیوسته به معلولین یادآورد میشود، باعث می شود تا جامعه آنها را متفاوت ببیند و به سبب آن، آنها را بی ارزش یا کم ارزش شمارد.
داغ ننگ به عنوان انحراف از هنجارهای غالب تعریف شده است چرا که جامعه سلسله مراتبی از ویژگیهای جذاب و غیرجذاب تنظیم میکند و عکس العملهایی نیز نسبت به این ویژگیها ایجاد میکند و معمولا این عکس العملها برای شخصی که تفاوت معین جسمی نسبت به سایرین دارد، منجر به لکه ننگی برای وی میشود. بنابراین میتوان گفت لکهدار شدن، داشتن تفاوت جسمانی و داشتن یک هویت اجتماعی یا عضویت در یک مقوله اجتماعی است که درباره حق کامل انسانیت فرد ایجاد شک میکند و فرد کم اعتبار و تحقیر میشود و یا در نگاه دیگران خاطی به نظر میآید (هیثرتون و دیگران، 153:2000). می توان گفت در کنش متقابل اجتماعی افرادی که با معلولیتشان دست و پنجه نرم میکنند نه تنها باید تاوان محدودیت جسمانیشان را بدهند بلکه باید بر «موانع اجتماعی» ویژه ناشی از آن نیز چیره شوند. یکی از این موانع احساس حقارت در پایگاه اجتماعی است که این افراد در تعامل با افراد سالم دریافت میکنند و این احساس حقارت در پایگاه اجتماعی ممکن است پیامد انتظارات نگرشی، احساسی و یا رفتار هر دوی افراد دارای معلولیت و دیگران سالم باشد که در جامعه این رفتارها برساخته شده است. در کل میتوان گفت افراد دارای معلولیت به دلیل داغ ننگ که بر پیشانی آنها میخورد، نمیتوانند مورد پذیرش جامعه قرار گیرند به عبارتی ارزیابی منفی جامعه از معلولیت باعث شکلگیری هویتهای لکه دار و بی ارزش شدهای برای آنها شده در نتیجه از فرصتها و منابعی که در فرهنگ و جامعه وجود دارد محروم میشوند.
به عبارتی معلولیت آنها همیشه در کانون توجه هر کنش متقابلی قرار گرفته و این در بیشتر مواقع تنشزا بوده و موجب عصبانیت، سرخوردگی و خجالت معلولان میشود. همانگونه که مایرز هم اشاره میکند برای فرد معلول مشکل است که یک تصور بدنی مثبت داشته باشد زیرا بیشتر افراد معلول از محیط نشانههایی (علائمی) دریافت میکنند که باعث میشود آنها باور کنند ، ناتوان هستند.
افراد دارای معلولیت ممکن است با سرافکندگی و تنفر از خود و یک تصویر بدنی منفی مواجه شوند تنها به این دلیل که در حد انتظارات و ایدهآلهای پذیرفته شده جامعه خود نیستند. و این امر کیفیت زندگی افراد معلول را تحت تاثیر قرار داده و موجب انزوا و گوشهگیری آنها میشود و یکی از موانع، حضور معلولین در صحنههای اجتماعی میتواند به شمار آورد.











