آذرقلم: در حریم عشقبازی امن و آسایش بلاست
اینجا ، عشق است و شهادت، سرزمین مهر است و ارادت ، نور است و هدایت…
اینجا دیگر سخن گفتن از من و منال و قیل و قال دنیا راه ندارد .
سخن گفتن از
بنابراین ، روا نیست به این گلزار لاله خیز و نیستان مستان ، بی غسل و وضو وارد شد.
جانان جان، سالهای سال است اینجا خفته اند و با خون خویش غسل شهادت داده اند. شهر را با شعور خویش، به شور شهادت نورباران کرده اند و نام خویش را بر سر هر کوی و برزن و محله ای برای ما به یادگار گذاشته اند . تا یادمان نرود برای این خاک و مرز، چه گلدسته های سرافرازی، سر به دار شده اند تا قامت های ما امروز، سربلند بایستند.
حالا سالها از آن روزهای عشق و خون و خاطره می گذرد اما گویی همین دیروز بود . باید که تازه و جاوید بماند آن روح شهامت و مقاومت، نوای ایثار و شهادت .
و بابد که دل از خانه و کاشانه کند …. حتی شده برای چند روز . باید راهی شد . راهی سرزمین نور. از شلمچه و طلائیه تا با راست قامتان جاودانه جزیره مجنون ، عقل را و جنون عشق را به بازی گرفت.
باید که ره افتاد … به سوی سرزمین شاهدان شب شکن شیرین سخن.
با کاروان راهیان نور….











