آذرقلم: جبهه پایداری با قدرت یابی در بدنه دولت گذشته و راهیابی به مجلس با آرای چنددرصدی توانسته است در بدنه حاکمیت نیز برای خود جاپایی پیدا کند و سازمانهایی نظیر صداوسیما را تحت چنبره خود دربیاورد، اما با رای منفی مردم به مواضع و برنامه هایشان، در عمل تبدیل به اپوزیسیون دولت شده اند و اگر چه در مقام سخن، لاف همدلی و همیاری می زنند اما در مقام عمل ششیر برآورده و راهزنی می کنند.
اما هم اکنون، با افزایش آگاهی مردم، از باورها و رویکردها و عملکردهای این جبهه، عملا در منگنه عدم مشروعیت و پشتوانه مردمی قرار گرفته اند و برای حفظ موجودیت خویش، چاره ای جز هیاهوسالاری در مجلس و تجمع موتوری چندنفری و برگزاری تجمعات بدون مجوز و ارسال مداحان و گویندگان این جبهه، برای غوغاسالاری و ایجاد حاشیه و هزینه برای نظام و دولت، نمی بینند.
اما در ماجرای فحاشی علیه سران دو دولت همسایه چند سوال اساسی وجود دارد.
اول اینکه: مسئول برگزاری این مراسم چه کسی بوده است و فرد مذکور چگونه بدون هماهنگی با مسئول مربوطه! برای ملت، نظام و دولت حاشیه ایجاد کرده است و حالا بایستی چه کسی پاسخگو باشد و مواخذه و مجازات بشود؟
دوم اینکه: آیا هیاتهای حسینی از مصونیتی برخوردار هستند که ( با حفظ احترام اکثریت مداحان و حسینیون ) هر سخنران و مداحی می تواند هر چه بر عقل ناقص و زبان قاصر خویش می اید را جاری سازد؟ آیا مجوز دهنده مسئولیت نظارتی ندارد؟
سوم اینکه: چه ساز و کاری باید ایجاد شود که هر صاحب بلندگویی در مراسمات و تجمعات مذهبی، خود را اندیشمند و صاحبنظر در فقه و سیاست و اقتصاد و فرهنگ و … نداند و قوه قضاییه اراده قویتری برای برخورد و مجازات با بازی کنندگان با امنیت، آرامش و معیشت و جایگاه جهانی کشور داشته باشد!؟ آیا دمیدن در کوره اختلافات و دوقطبی ها جز تکمیل پازل دشمن برای آشوب و بلوا می باشد؟؟
نهایتا با اظهار برائت بازاریان و هیات های حسینی اردبیل، از این فحاشی؛ بنام رجزخوانی برگ دیگری از بی آبرویی و عدم مشروعیت برای تندروها رقم زده شد و مردم بزرگ آذربایجان این اقدام افراطی را گردن نگرفتند.











