|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹ - ۰۱:۱۱ | کد خبر : 91647
  • پرینت

    آذرقلم: ترس من از ویروس های ساخته شده بدست ابلیسان انسان نمای است، « چون بسی ابلیس آدم روی هست / پس به هر دستی نشاید داد دست »

    یادداشت: محمدحسن چمیده فر

    “عالم عشق ایچره جانانین سئون جان ایسته مز،
    باک ائدن جان و دلیندن وصل جانان ایسته مز
    ظلمت زلفونده دل خورشیده ائتمز التفاط،
    مایل لعلین اولان کس آب حیوان ایسته مز
    ملک دنیا عاقبت برباد اولور، ای هوشیار!
    مور جه عقلی اولان ملک سلیمان ایسته مز
    گوشۀ وحدتده گولزار حقه واصیل اولان،
    خاردن ائیلر حذر، سئیر گولوستان ایسته مز
    ایسته مز عاشیق کی، خط توتسون عذار دلبری،
    عشقده کامل اولان، اول ماهه نقصان ایسته مز
    سینه دن پئیکانلارین چکمه، دلی ائتمه خراب،
    پادشاه عادیل اؤز ملکونو ویران ایسته مز
    ای طبیب، ال چک علاجیمدان، منی اینجیتمه چوخ،
    عاشیق صادق اولان دردینه درمان ایسته مز
    بس ندن رخسارینا زلفون پریشان ائتدی یار،
    گر بو قارا گون لری زار و پریشان ایسته مز
    سیّدا، سن ایله دایم شاه مردان وصفینی،
    شاه مردان چشموی محشرده گریان ایسته مز”

    این کلمات و اشعار سحرانگیز سید عظیم شیروانی که با صدای فرغانه قاسیم اوا و داود آزاد هارمونی دل‌انگیز و بی نظیری را رقم می زند ، همان معجزهٔ موسیقی و قصهٔ پرواز روح آدمی ست .


    همواره سید عظیم شیروانی ، آن شاعر و معلم آزادهٔ آذربایجان را ستوده ام و شنیدن این موسیقی فاخر ،بهانه ای شد تا زبانم را بانام ایشان متبرک کنم ، او که خود دانش آموخته شامات و نجف بود، در آن دوران تاریک خفقان و جهالت و خرافه پرستی ،در کلاس درسش برخلاف توصیه عالمان و فقیهان و … از آسمان و گالیله و جغرافیا و علی ع و عشق و آدمیت سخن می‌گفت … در نهایت نیز در شب شهادت مولایش علی ،بدستور و اشاره متحجران زمانش به شهادت رسید.

    با موسیقی خوب و صد البته کتاب های روشنایی بخش، شاید بشود درمانی یا لااقل تسکینی برای دردهای بیشمار خویش در این ایام تاریک و تنهایی یافت و لحظاتی و ساعاتی، پای رنجور خویش را از این زمین آلوده به هزاران نازیبایی و رذالت و ناپاکی و خرافه و ویروس های ! پیدا و ناپیدای طبیعت ساز و انسان ساز که بر دست و پایمان غل و زنجیر شده اند، رهانید و در بیکران عارفانهٔ آسمان پاک عبودیت و انسانیت ( تنها دینی که بدان عاشقانه پایبندم ،هرچند پیروانش اندک باشند و زخمی! ) پر و بالی زد … آخر مگر نشنیده ای که ;
    آسمانها به عشق می گردند / ستارگان نیز در همین دردند !
    من نیز زادهٔ یکی از همین ستارگان سرگردان آسمانم ! شاید هم ذره ای ناچیز و حقیر از گرد و غبار ستاره ای ،که بر دستار چروکیده هستی نشسته ام و با نسیمی آهسته برخواهم خاست و …
    “رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم /صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا …”
    راستش را بخواهی من از هیچ غل و زنجیر و درد و غم و ویروس و … که بدست طبیعت ساخته شود ، ترس و واهمه ای ندارم ، هیچ کدامش توان نابودی روح عاشقم را ندارد، هرچند می آزارد و زخم می نهد . آنچه از زمین و طبیعت _ این اقامتگاه موقت و کوتاه مدتم _ بر من می رسد تنها بر جسم و لاشه بی ارزش ام حکمرانی می کند که نهایتش هم رفتن است و مرگ و هیچ . ومن که خود هیچم و کم از هیچ هم بسیاری ! پس چه ترسم از هیچ شدنی که همزاد اویم؟! همان چیزی که پایان همهٔ نسل بشر است ، روزی هستیم و در چشم برهم زدنی ( طرفه العینی ) روز دیگر نخواهیم بود ،به همین سادگی ! و این یک روز بودنمان در برابر میلیاردها سال گذشته تاریخ زندگی و حیات و شاید میلیاردها سال آتی ، حتی به اندازه چشم برهم زدنی هم که گفتم نیست ، مبالغه کردم !!! … « الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا »

    ترس من از ویروس های ساخته شده بدست ابلیسان انسان نمای است، « چون بسی ابلیس آدم روی هست / پس به هر دستی نشاید داد دست »

    ترس من از گرگ های همدست شده با سگان گله است ، بیم من از چوپان دروغ گویی ست که دیگر کسی به صدای آی گرگ، آی دزد او وقعی نمی نهد!

    ترس من از کدخدایی ست که غرور و نخوت قدرت و ثروت او را به توهم خدایی و صدها توهم مرگ بار دیگر مبتلا کرده باشد …

    ترس من از ناپاکی و نحوست استبداد است ،از ناراستی و فریبکاری دروغ و از زشتی جهالت مقدس است و رذیلت استحمار انسان بدست صاحبان زر و زور و تزویر، که در پشت نقابی از تدین و تقدس و قانون پنهان شده باشند ! ترس و دلهرهٔ عذاب آور من از آلوده گشتن به ویروس و بیماری دهشتناک این موجودات دوپاست که همچون اژدهایی هفت سر خازن بهشت و جهنم گشته اند …
    پروردگارا ! مرا ،عزیزانم را و مردمان آزادهٔ سرزمینم را از شر این ویروس ها و آلودگان به آن ،محافظت بفرما …

    “گر ا‍‍ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
    از برق این زمرد هین دفع اژدها کن”

  • برچسب ها : , , ,
  • نظرات کاربران در "اژدهایی بر ره عشق/ محمدحسن چمیده فر"