آذرقلم: هنوز پیامک واریز «کمک حمایتی یکمیلیونی» دولت روی گوشی مردم خشک نشده بود که قیمتها، بیهیچ تعارفی، پریدند روی گلوی سفرهها. تخممرغ، روغن، لبنیات و اقلام اولیه، انگار منتظر همین لحظه بودند؛ لحظهای که دولت ژست حمایت بگیرد و بازار، چک سفید امضا.
یک میلیون تومان؟
مردم دیگر حساب و کتاب بلدند. خوب هم بلدند. یک میلیون را نمیخواهند، چون میدانند همین یک میلیون، بهانهای است برای خالی کردن جیبشان تا ده میلیون. تجربه کم ندارند؛ هر بار پولی به اسم حمایت داده شد، چند برابرش از مسیر گرانی، تورم و افزایش قیمتها پس گرفته شد.
این دیگر کمک نیست؛ پیشپرداخت گرانی است.
وقتی با واریز یک عدد ناچیز، قیمت تخممرغ رکورد میزند و روغن نایاب یا چند برابر میشود، مردم حس میکنند نه تنها حمایت نشدهاند، بلکه قربانی یک بازی تکراریاند؛ بازیای که در آن دولت پول میدهد، اما بازار با چراغ سبز، هرچه میخواهد میکند.
مسئله این نیست که مردم قدر کمک را نمیدانند.
مسئله این است که مردم دیگر فریب نمیخورند.
مردم میپرسند:
اگر قرار است با یک واریزی، همه چیز گرانتر شود، چرا اصلاً واریز میکنید؟
اگر نظارتی وجود ندارد، اگر قیمتها رها شدهاند، این پول دقیقاً چه دردی را دوا میکند؟
حقیقت تلخ این است که مردم دیگر خسته نیستند؛ بریدهاند.
بریده از وعده، از مُسکنهای موقت، از سیاستهایی که فقط عدد روی حساب بانکی را چند ساعت بالا میبرد و بعد، زندگی را ماهها سختتر میکند.
مردم یک میلیون نمیخواهند.
مردم ثبات میخواهند، کنترل قیمت میخواهند، احترام به شعورشان میخواهند.
و مهمتر از همه، مردم نمیخواهند هر بار به اسم حمایت، دستشان را بگیرند و آرام، اما بیرحمانه، جیبشان را خالی کنند.











