- پایگاه خبری آذرقلم - https://azargalam.ir -

یادداشت: یونس یوسفی

آذرقلم: در باب مذاکرات ایران با طرف آمریکایی، دو باور اشتباه به‌صورت همزمان در فضای رسانه‌ای و سیاسی دیده می‌شود؛ دو برداشتی که هر کدام از زاویه‌ای متفاوت، واقعیت سیاست خارجی را ساده‌سازی می‌کنند.

باور نخست این است که صرفاً با مذاکره، گفت‌وگو و نشستن پشت میز می‌توان از یک قدرت بزرگ امتیاز گرفت. این نگاه، مذاکره را فرآیندی مستقل از مؤلفه‌های قدرت می‌بیند؛ گویی کلمات به‌تنهایی می‌توانند موازنه منافع را تغییر دهند. در حالی که در عرصه روابط بین‌الملل، مذاکره زمانی نتیجه‌بخش است که پشتوانه‌ای از قدرت ملی، انسجام داخلی، ظرفیت اقتصادی، توان بازدارندگی و ابتکار دیپلماتیک وجود داشته باشد. مذاکره بدون پشتوانه، بیشتر به درخواست شباهت دارد تا چانه‌زنی.

باور دوم، در نقطه مقابل قرار دارد؛ اینکه مذاکره هیچ فایده‌ای ندارد و اساساً به معنای تسلیم در برابر قدرتی مانند آمریکا است. این برداشت نیز نادرست است، زیرا مذاکره یکی از ابزارهای شناخته‌شده تأمین منافع ملی است، نه نشانه ضعف. بسیاری از کشورها همزمان که رقابت، اختلاف و حتی تقابل با قدرت‌های بزرگ دارند، از مسیر گفت‌وگو نیز برای کاهش هزینه‌ها، مدیریت بحران‌ها و کسب فرصت‌ها استفاده می‌کنند. رد کامل مذاکره، به معنای کنار گذاشتن یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی است.

واقعیت آن است که مذاکره نه عصای جادویی است و نه علامت تسلیم. مذاکره یک ابزار است؛ ابزاری که میزان موفقیت آن به زمان‌بندی درست، شناخت دقیق از طرف مقابل، تعریف روشن منافع ملی و اتکای آن به عناصر واقعی قدرت بستگی دارد. هنر سیاست خارجی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: استفاده هوشمندانه از مذاکره، نه توهم نسبت به آن و نه انکار مطلق آن.