آذرقلم: مجازی شدن آموزش در جنگ چهل روزه و به تبع آن در زمان آتش بس ، اگرچه راهی اجتنابناپذیر بود، اما واقعیتی تازه را پیش روی جامعه قرار داد؛ واقعیتی که بیش از همه، سنگینی آن بر دوش معلمان، اولیای دانشآموزان و خود کودکان و نوجوانان احساس شد.
به گزارش آذرقلم، در این میان، مادران ناگهان در موقعیتی قرار گرفتند که هرگز برای آن آموزش ندیده بودند؛ نقش «معلم دوم» یا گاه «معلم اصلی» در خانه. مادری که تا دیروز تنها مسئول حمایت عاطفی و تربیتی فرزند خود بود، امروز ناچار است همزمان با دغدغههای معیشتی، کاری و خانوادگی، مفاهیم درسی، تکالیف، کلاسهای آنلاین و مشکلات فنی آموزش مجازی را نیز مدیریت کند. تجربهای که نشان داد آموزش حتی برای یک دانشآموز در خانه نیز کاری ساده نیست.
این واقعیت، ناخواسته اما روشن، بار دیگر جایگاه معلم را برجسته کرد. معلمانی که سالهاست در کلاسهای حضوری، با حداقل امکانات، مسئول آموزش و پرورش دهها دانشآموز با تواناییها، روحیات و شرایط متفاوت بودهاند.
امروز بسیاری از والدین، بهویژه مادران، با تجربه آموزش مجازی در خانه، بهتر از هر زمان دیگری درک میکنند که آموزش یک علم، یک مهارت و یک مسئولیت تماموقت است؛ مسئولیتی که نمیتوان آن را سادهانگارانه یا کماهمیت تلقی کرد.
از سوی دیگر، دانشآموزان نیز قربانیان خاموش این وضعیتاند. نبود تعامل انسانی، فشار تکالیف، خستگی ناشی از حضور طولانیمدت پای صفحه نمایش و کاهش انگیزه یادگیری، بخشی از واقعیت آموزش مجازی برای آنان است. کودکی که باید در فضای امن مدرسه رشد کند، ناگهان خود را در انزوای آموزشی میبیند.
آموزش مجازی، بیش از آنکه صرفاً یک تغییر شکل آموزش باشد، آینهای اجتماعی بود؛ آینهای که نشان داد:
– معلم بودن، مهارتی تخصصی و طاقتفرساست؛
– والدین، بهویژه مادران، ستونهای پنهان نظام آموزشی در بحرانها هستند
– و آموزش، بدون همدلی، حمایت و برنامهریزی جامع، به فرسودگی جمعی منجر میشود.
اکنون که این تجربه تلخ و سنگین در حافظه جمعی ما ثبت شده است، شاید زمان آن رسیده باشد که قدر معلم را بیشتر بدانیم، از والدین حمایت ساختاری کنیم و آموزش را نه بهعنوان یک فایل آنلاین، بلکه بهعنوان یک فرآیند انسانی و اجتماعی بازتعریف کنیم.