آذرقلم: ساعت هنوز به صبح کامل نرسیده که شهر، خودش را با بوی نان معرفی میکند. هرجای ایران که باشی از کوچههای قدیمی شهرهای کوچک تا خیابانهای شلوغِ کلانشهرها یک نشانه مشترک هست: صفی کوتاه یا بلند، چند نفر با کیسههای پارچهای یا پلاستیکی، و جملههایی که انگار از دهانهای مختلف بیرون میآید اما یک قصه را تعریف میکند: «داغش کن.» «برای فریزر هم بده.» «این یکی برشتهتره.» «لطفاً نازکتر.»
به گزارش آذرقلم، نان در ایران فقط خوراک نیست؛ ریتم است. ریتم خانهها، رفتوآمدها، صبحانههایی که با عجله خورده میشوند، و سفرههایی که هنوز با همه تغییرات نان را به عنوان «پایه» نگه داشتهاند. برای همین هم حرف زدن درباره سرانه مصرف نان یا دورریز آن، بحثِ خشکِ عدد و نمودار نیست؛ بحثی است درباره سبک زندگی، عادتهای کوچک، و تصمیمهایی که روزی چند بار تکرار میشوند و بیآنکه دیده شوند، اثرگذارند.
*صف نان؛ جایی که فرهنگ مصرف خودش را لو میدهد:
جلوی نانوایی سنگک در یک محله پرتردد، گفتوگویی جمعی جریان دارد. آدمها همدیگر را نمیشناسند، اما درباره نان نظر میدهند؛ چون نان موضوعی است که همه خودشان را در آن صاحبنظر میدانند. مردی میانسال به نانهای تازه نگاه میکند و میگوید: «این یکی خوبه، یعنی خوب دراومده.» زن جوانی جواب میدهد: «خوبه، ولی برای ما باید نازکتر باشه. بچهها همین رو نصفه میذارن.»
همین یک جمله، یک تکه از پازل دورریز است: نان وقتی با الگوی مصرف خانواده جور نباشد، حتی اگر «کیفیت» داشته باشد، در خانه نیمهخورده میماند. و نان نیمهخورده—اگر درست مدیریت نشود—زود تبدیل میشود به «نان مانده»، بعد «نان خشک»، و نهایتاً چیزی که آدم با مکث و عذاب وجدان از کیسه بیرون میآورد و نمیداند چه کارش کند.
*سرانه مصرف؛ عددی که به «نانِ روی سفره» ترجمه میشود.
سرانه مصرف در رسانهها معمولاً با یک عدد خلاصه میشود؛ اما در خانه، سرانه مصرف یعنی چند وعده در هفته هنوز با نان میگذرد؟ چند وعده با نان «جمع میشود» و چند وعده با چیزهای دیگر؟ نان چه سهمی از سیر شدن دارد و چه سهمی از عادت؟
در خانهای در یکی از شهرهای ایران، مادر خانواده میگوید: «ما برنج هم میپزیم، ولی نون همیشه هست. صبحانه که قطعاً.» پسر دانشجو اضافه میکند: «اگه نون نباشه انگار غذا کامل نیست.»
طبق گزارش خبرگزاری فارس در سال ۱۴۰۳:
– زهره پوراحمد، کارشناس اداره کل غذایی و آشامیدنی سازمان غذا و دارو، سرانه مصرف نان در ایران را «دو تا سه برابر میانگین کشورهای جهان» دانسته است.
– به نقل از علیرضا زالی (رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی) نیز آمده است ایرانیها «بزرگترین مصرفکننده نان در جهان» هستند.
– در همین گزارش ذکر شده حدود ۶۰ درصد سبد غذایی و تأمین انرژی مردم ایران از نان صورت میگیرد و سرانه مصرف نان برای هر ایرانی ۱۶۱ کیلوگرم است.
– همچنین «طبق برخی گزارشها» رقم خرید روزانه نان در ایران ۸۲ میلیارد تومان برآورد شده است.
* دورریز نان؛ معمولاً از تنور شروع نمیشود، از خانه شروع میشود
اگر از چند نانوا بپرسی «چرا نان دورریز میشود؟»، خیلیها اول از کیفیت میگویند؛ اما وقتی دقیقتر نگاه میکنی، بخش بزرگی از دورریز در خانه رخ میدهد: در بستهبندیِ عجولانه، در گذاشتن نان داغ داخل پلاستیک، در فریز کردنِ بدون جداسازی، و در همان جملهای که آخرش میآید: «ولش کن، یه نون تازه میگیرم.»
* نان داغ؛ محبوبترین عادت، پرهزینهترین ریسک
نان داغ حق مردم است، اما داغی اگر «نفس نکشد» دردسر میشود. بخار حبسشده، نان را خیس میکند؛ نان خیس یا همان روز له میشود و اشتها را کم میکند، یا فردا کپک میزند و دورریز را قطعی میکند.
یک نانوا میگوید: «نان داغ حق مردمه، ولی پنج دقیقه بذارن نفس بکشه بعد بذارن تو کیسه. نان مثل آدمه؛ وقتی از تنور میاد بیرون، عرق میکنه.» توصیهاش ساده است، اما اجرای آن در زندگی شلوغ سخت میشود.
نان مانده؛ نقطه برخورد اخلاق و واقعیت!
تقریباً در هر خانهای یک لحظه وجود دارد که نان مانده دیده میشود و تصمیم لازم دارد: «این رو چی کار کنیم؟» گاهی راهحل، تلیت و آرد سوخاری است؛ گاهی هم—با مکث—سطل زباله. دورریز نان معمولاً نتیجهی یک بیاحترامی بزرگ نیست؛ حاصل چند بیدقتی کوچک است.
عصر که میشود، بوی صبحگاهی از خیابان رفته، اما ردش در خانه مانده: در بستههای کوچکِ فریزر، در تکه نانی که کنار سفره جا مانده ….فردا صبح دوباره صف تشکیل میشود، تنور دوباره روشن میشود، و شهر دوباره با بوی نان شروع میکند. سؤال فقط این است: آنچه به خانه میبریم، تا آخرِ قصه خورده میشود یا نیمهکاره میماند؟