[vc_row][vc_column][vc_column_text]
آذرقلم: به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را میچیند و به تو میگوید،ارباب. نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده. نخند!به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، نخند!
به راننده آژانسی که چرت میزند، نخند!
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش را باد میزند، نخند!
به مردی که روی چهارپایه میرود تا شماره کنتور برقتان را بنویسد، نخند!
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جار میزند، نخند!
نخند که دنیا ارزشش را نداردکه تو به خردترین رفتارهای نا بجای آدمها بخندی!!
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!
آدمهایی که هرکدام برای خود و خانوادهای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا میکنند، بارمی برند، بیخوابی میکشند، کهنه میپوشند، جار میزنند، سرما و گرما میکشند، وگاهی خجالت هم میکشند،..
خیلی ساده، آنها پدرند…
به راننده آژانسی که چرت میزند، نخند!
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش را باد میزند، نخند!
به مردی که روی چهارپایه میرود تا شماره کنتور برقتان را بنویسد، نخند!
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جار میزند، نخند!
نخند که دنیا ارزشش را نداردکه تو به خردترین رفتارهای نا بجای آدمها بخندی!!
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!
آدمهایی که هرکدام برای خود و خانوادهای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا میکنند، بارمی برند، بیخوابی میکشند، کهنه میپوشند، جار میزنند، سرما و گرما میکشند، وگاهی خجالت هم میکشند،..
خیلی ساده، آنها پدرند…
ای گولوم،چیچه ییم ،یازیم ،باهاریم
کؤنلومده دفن اوْلان دیله ییم آتا
اوزده دانیشارام اوزده گوله ره م
سنسیز گوله بیلمز اوره ییم آتا
دیلیم ده سؤزودون ،گؤزومده ایشیق
ازل-ده ن اوره ییم سنه ساریشیق
سنسیز ساراییمدان کوسوب دانیشیق
آرخامین دایاغی دیره ییم آتا
فراغین آی آتا صبریمی کسیر ،
(کؤنول)-ون اوره یی چیرپینیر اَسیر
کؤنلوم گؤروشونه یامان تله سیر
حیاتیمدا دوزوم چؤره ییم آتا
شاعر:کؤنول

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]