- پایگاه خبری آذرقلم - https://azargalam.ir -

نگارنده: علی‌اکبر رضائی کجاباد (فعال اجتماعی)

تبریز، این شهر تاریخی و همیشه افتخارآمیز، زمانی به “باغ‌شهر شمال‌غرب” ایران شهرت داشت؛ شهری با خیابان‌های سایه‌دار و کوچه‌هایی که درختان کهنسالش خاطره‌ی کودکی و آرامش پدرانمان را زنده می‌کردند. اما امروز، آن تصویر شاعرانه جای خود را به منظره‌ای سرد و خاکستری داده است؛ تبریزِ بی‌نَفَس؛ شهری که از درختان به سیمان رسیدفضاهای سبز که روزی ریه‌های شهر بودند، یک‌به‌یک از میان رفته‌اند و چیزی جز دیوارهای سیمانی، پیاده‌روهای داغ و ساختمان‌هایی با نماهای بی‌روح برجای نمانده است.

کمبود فضاهای سبز در تبریز تنها مسئله‌ای زیباشناختی نیست، بلکه مستقیماً بر سلامت جسمی و روانی مردم اثر گذاشته است. سالمندان و نسل‌های پیشین که برای قدم‌زدن و تنفس هوای تازه به سایه‌سار درختان پناه می‌بردند، امروز در پی مسیرهایی می‌گردند که تنها کمی سبزی در آن باقی مانده باشد. نبود فضای سبز کافی، خستگی و بی‌حوصلگی را به زندگی روزمره تزریق کرده و روح پرجنب‌وجوش شهر را پژمرده کرده است. گویی سیمان و سنگ، جای لطافت و امید را گرفته‌اند.
از سوی دیگر، کاهش درختان به افزایش آلودگی هوا، گرمای غیرقابل تحمل تابستان‌ها، افزایش مصرف انرژی برای سرمایش و رشد بیماری‌های تنفسی دامن زده است؛
هزینه‌هایی که مستقیماً بر دوش مردم سنگینی می‌کند. هر درختی که امروز بی‌صدا قطع می‌شود، فردا به شکلی دیگر به شهر بازمی‌گردد: در قالب هزینه‌های درمان، فرسودگی روانی یا حتی مهاجرت شهروندان از هوای خفه‌ی شهر.

در سال‌های اخیر هرچند چند پارک کوچک و بزرگ ساخته شده، اما نبود درختان در خیابان‌ها و مسیرهای اصلی همچنان چشمگیر است. بسیاری از درختان کهنسال یا در طرح‌های عمرانی قطع شده‌اند یا به‌دلیل بی‌توجهی از بین رفته‌اند. اما فاجعه تنها در همین خلاصه نمی‌شود؛ ساختمان‌های بلند و بی‌تناسب با هویت تبریز، با نمای سیمانی و تیره، چهره‌ی شهر را از لطافت و اصالت تهی کرده‌اند. از آن خانه‌های آجری با طاق‌های قوس‌دار و کاشی‌های رنگی که روح معماری ایرانی–اسلامی را در کوچه‌ها می‌دمید، چیزی باقی نمانده است. امروز، دیوارهای خاکستری بی‌روح شهر، مردم را در میان خود بلعیده‌اند و مجال دیدن آسمان کم‌کم از آن‌ها گرفته می‌شود.

در چنین فضایی، حتی گل‌کاری‌ مسیرها نیز نتوانسته است شادی و دل‌نوازی گذشته را بازگرداند؛ زیرا هیچ گلی، هرچقدر هم رنگین، نمی‌تواند جای سایه‌ی آرامش‌بخش درختان را بگیرد. شهرِ بی‌درخت، شهرِ بی‌لبخند است.
اگر این روند ادامه یابد، تبریز با بحران زیست‌محیطی، روانی و فرهنگی روبه‌رو خواهد شد؛ بحرانی که تنها در قالب گزارش‌ها یا آمار خلاصه نمی‌شود، بلکه در خستگی چهره‌ی مردم، در غبار خیابان‌ها و در دلتنگی ناخودآگاه نسل جدید دیده می‌شود. زمان آن رسیده که مسئولان و شهروندان، هر دو، اهمیت درخت را نه به‌عنوان زینت شهر، بلکه به‌عنوان بخش حیاتی زندگی شهری درک کنند.
تبریز نیاز به بازگشت دارد — بازگشت به اصالت، به سبزی، به زیبایی آرام خانه‌های آجری و خیابان‌های درخت‌دارش. شاید دیر شده باشد، اما هنوز می‌توان برای نفس‌های شهر کاری کرد؛ نفسی که این روزها ضعیف شده، اما هنوز در عمق خاطره‌ی مردم تبریز نفس می‌کشد.