آذرقلم: صدای قرآن در قبرستان میپیچد و خاک تازه با هر ضربه بیل در هوا پخش میشود.
به گزارش آذرقلم، زن جوان چشم از قبر برنمیدارد و آرام میگوید: «کاش میشد آدم بعد از مرگ هم مفید بماند.» کنار او پیرزنی با عصا زیر لب زمزمه میکند: «آخرش تن آدم را هم خاک و حشره میخورند.»
چند قدم آنطرفتر زنی از بازگشت انسان به طبیعت حرف میزند؛ از خاک، انرژی و چرخه زندگی. اما زن جوان دوباره میان حرفش میآید: «من کارت اهدای عضو دارم. همیشه دوست داشتم حتی بعد از مرگ هم به درد بخورم. اگر کالبد آدم بتواند به علم کمک کند، چرا نه؟»
مکث میکند و ادامه میدهد: «یک نقص عضو دارم؛ شاید برای آموزش دانشجوها مفید باشد. چند بار هم به پزشکی قانونی مراجعه کردم. فرمهایش را پیدا کردم و حتی همسرم هم رضایت داشت، اما هر بار دستدست کردم دوباره دنبالش بروم.»
همین «دستدست کردن» شاید توصیف دقیقی از وضعیت اهدای کالبد در ایران باشد؛ موضوعی که نه کاملاً تابوست و نه واقعاً شناخته شده است. میان ترسهای فرهنگی، احتیاطهای مذهبی و پیچیدگیهای اداری معلق مانده است.
بر اساس اعلام سازمان پزشکی قانونی، تا سال ۱۳۹۶ تنها ۳۷۵ نفر برای اهدای جسد اعلام آمادگی کرده بودند. چند سال بعد، سعید شاهحسینی، رئیس بانک سلول، بافت و عضو مرکز تحقیقات سازمان پزشکی قانونی، اعلام کرد که از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰ حدود ۲۰۰ کالبد برای اهداف آموزشی و علمی اهدا و آمادهسازی شده است.
او توضیح داده است که هر کالبد آموزشی بهطور متوسط تا سه سال در دانشگاههای علوم پزشکی مورد استفاده قرار میگیرد و هزاران دانشجوی پزشکی و دستیار تخصصی با آن آموزش میبینند. به گفته او، از هر جسد حدود ۱۴ تا ۱۶ بافت قابل برداشت است که میتواند به درمان ۴۰ تا ۵۰ بیمار کمک کند؛ از بیماران سوختگی گرفته تا مبتلایان به سرطانهای استخوانی و بیماریهای قلبی.
با این حال، کمبود کالبد آموزشی همچنان یکی از چالشهای جدی مراکز آموزش پزشکی در ایران است. تیرماه ۱۴۰۳ رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران اعلام کرد که طی پنج سال گذشته تنها ۱۵ جسد به این دانشکده اهدا شده است؛ رقمی که برای یکی از بزرگترین مراکز آموزش پزشکی کشور، بیش از آنکه یک آمار عادی باشد، نشانهای از کمبود جدی منابع آموزشی است و آمارهایی که گویی در این سکوت به خاموشی رسیده اند چرا که منابع به روزی کمتر در این حیطه می توان یافت .
در این میان، مسئله کالبد زنان پیچیدهتر هم به نظر میرسد. آمار تفکیکشده رسمی در این زمینه منتشر نشده، اما برخی دانشجویان پزشکی سالهاست از کمبود جسد زن برای آموزش سخن میگویند. در یکی از روایتهای منتشرشده در رسانهها، دانشجویی گفته بود: «آناتومی زن و مرد با هم تفاوت دارد و نداشتن جسد زن برای آموزش، مسئلهای عجیب به نظر میرسد.»
این کمبود میتواند ریشه در همان حساسیتهای فرهنگی و مذهبی داشته باشد که بدن زن را حتی پس از مرگ نیز در حصاری از سکوت نگه میدارد. جامعهای که درباره سلامت زنان سخن میگوید، اما درباره ابزارهای آموزش پزشکی مرتبط با بدن زنان کمتر بحث میکند، ناخواسته بخشی از آموزش علمی را نیز محدود میکند.
با این حال، برخلاف تصور عمومی، بسیاری از فقهای شیعه از جمله آیتالله سیدعلی خامنهای، آیتالله ناصر مکارم شیرازی و آیتالله سیدعلی سیستانی در صورت ضرورت آموزش پزشکی، حفظ جان انسانها و رعایت حرمت میت، استفاده علمی از جسد را مجاز دانستهاند. مسئولان پزشکی قانونی نیز بارها تأکید کردهاند که تمامی مراحل، از برداشت بافت تا تغسیل، تکفین و تدفین نهایی، با رعایت کامل موازین شرعی انجام میشود.
شاید مسئله اصلی، نه ممنوعیت شرعی، بلکه کمبود آگاهی عمومی درباره امکان «مفید بودن انسان پس از مرگ» باشد. اهدای عضو تا حدی در جامعه پذیرفته شده است، زیرا نجات فوری یک بیمار را به تصویر میکشد؛ اما اهدای کالبد هنوز در سکوتی سنگین باقی مانده است؛ سکوتی میان سالنهای تشریح، باورهای مذهبی، نگرانی خانوادهها و ناآشنایی عمومی.
زن جوان دوباره به قبر نگاه میکند. صدای ریختن خاک آرامتر شده است و جمعیت کمکم پراکنده میشود.
شاید بلوغ یک جامعه تنها در احترام به مردگان خلاصه نشود؛ در این هم باشد که بتواند مرگ را به دانشی تبدیل کند که روزی جان انسانی دیگر را نجات میدهد. شاید ماندگارترین شکل زندگی، همان لحظهای باشد که انسان، حتی پس از خاموشی قلبش، هنوز چیزی به آینده میآموزد.
نگارنده: وحیده برزگر