- پایگاه خبری آذرقلم - https://azargalam.ir -

به مناسبت سوم شهریور؛روز ارس

آذرقلم: یکساله شده ای، ولی نمی توانم تولدت را تبریک بگویم، چون می دانم عمرت میلیونها سال از نوح پیامبر هم بیشتر است، تو دیده بان تاریخی، از آرارات سرچشمه می گیری وبه دریای خزر می ریزی، شاید اسکندر مقدونی با سپاهیانش برای فتح ایران از پل های تاریخی خداآفرینت ردشده و شکوه وعظمت ساسانیان را به آتش کشیده، چرا خاموشی؟ نمی خواهی سخن بگویی؟

ارس اگر ارک، دیده بان تبریز است و هزار راز نهفته در دل دارد ومی تواند وقایع تاریخی واجتماعی این شهر را مو به مو با اشتیاق برایم بازگو کند، توهم می توانی برایم از گذشته های دور ودراز بگویی ، از جنگ های ایران وروس، از پیروزیها ،شجاعتها ورشادتهای عباس میرزا و یارانش، از تلخی ها و شکست های دوران قاجار، جدایی 17شهر قفقازکه جگرم را می سوزاند ، تو شاهرگ ما بودی اما بعد واسطه نزاع شدی… پس از شکست فرقه دمکرات ده ها هزارنفربه امید ساختن دنیایی که ستونهایش بر سوسیالیسم بنا بود، از پل آهنی ات رد شدند و تو هاج وواج فقط نگاهشان کردی ؟چرا هیچ نگفتی ؟

یادت می آید وقتی شاخ غول پوشالی سوسیالیسم شکست، مردمان آن سو، اشک ریزان درکناره هایت جمع شدند و آرزوی بازگشت به سرزمین مادری شان را کردند؟

راستی ارس چرا صمد را در آبهای خروشانت غرق کردی و جسد بی جانش را به کناره هایت زدی ، مگر اوبا تو چه کرده بود؟ او که دوست بچه ها بود، برایشان قصه می نوشت و راوی درد هایشان بود…ارس چرا لب نمی گشایی وچیزی نمی گویی؟

چه آب زلال ودرخشانی داری !جزیره های کوچکت چه قدر با صفا هستند، نیزارهایت، تکدرختها و علفهای کناره هایت و ماهی هایی که تورا تا خزر همراهی می کنند، راستی ارس! چرا آنجا رنگت پریده بود! مرز ایران با ارمنستان را می گویم، دیگر زلال وپاکیزه نبودی، ارس نکند بخواهند مسمومت کنند، بکشندت و جنازه ات را مثل جنازه صمد تحویلمان بدهند؟ چرا لب نمی گشایی؟ تعارف نکن، بگو!

یادت می آید جوان تر که بودی چه جوش وخروشی داشتی؟ یادت می آید که با خانه ها و زمین های همجوارت چه می کردی ؟ خواب شبانه را به چشم ساکنانت حرام کرده بودی ارس! نکند دوباره بخواهی بر آنان بخروشی؟

ارس تو فقط یک رودخانه نیستی، من تورا یک تاریخ ، یک سیاست و یک موجود زنده می دانم که اگر لب بازکنی، می توانی ساعتها از شکوه وعظمت، ترسها و ذلتها، شجاعت ها و دلاوریها سخن بگویی، نمی خواهم از باورها و عقاید ساکنانت بدانم، نمی خواهم بدانم که تو در روزگاران دور،محل تلاقی ادیان هم بوده ای، کلیسای سنت استپانوس همه چیز را برایم تعریف کرده، دستکم از مجاهدت آن سربازها بگو که شهریور1320در مقابل انبوهی از لشکر متجاوز روسیه چگونه جنگیدند وشهید شدند؟

راستی ارس تو بلدی شعر بخوانی ؟ شعر از خون جوانان وطن لاله دمیده را؟ باز که هاج و واج نگاهم می کنی ! حداقل نشانی مردمان روستاهای همجوار آن سویت را بده، همان ها که در جنگ ارمنستان و آذربایجان آواره و از تو دورشدند…ارس نمی خواهی لب بگشایی ؟
یادداشت روز: کامران عزیزپور