|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۱:۴۷ | کد خبر : 93169
  • پرینت

    آذرقلم: ایوب ذوالفقاری می گوید: حالا فوتبال یک حرفه و شغل است ، یک تجارت که در آن تعصب و کیفیت سابق وجود ندارد ولی از بابت فنی اگر یکی از بازیکنان آن زمان در شرایط مستعد و دارای امکانات امروزی بازی می کرد می توانست در بهترین شرایط ممکن قرار گیرد و بازیکنی جهانی شود.

    مصاحبه از: نادر عبدل زاده

    اشاره: تلویزیون داغ داغ کرده بود هم از دو ساعت کارکرد و هم از ماراتن فوتبالی که نشان اش می داد ، دهه ۶۰ دوران جنگ و البته پخش زنده نیمه نهایی لیگ قدس. منتخب تهران ۲ – منتخب 

    آذربایجان شرقی ۱ ، احد شیخ لاری زننده گل اول منتخب بود و بازی بعد از تساوی ۱-۱ در پایان ۹۰ دقیقه با گل تهرانی ها در وقت های اضافی به سود میزبان ادامه داشت. شاگردان بیوک صباغ بدجوری فشار می آوردند و تهرانی ها که اکثر آنها ملی پوش بودند مدافع برتری شکننده خود بودند … در این میان اگر بازی به تساوی ۲-۲ کشیده می شد با توجه به نتیجه ۱-۱ در تبریز ، این تیم آذربایجان شرقی بود که صعود می کرد .

    از بخت بد در اوج حملات بود که جریان برق قطع شد و تماشای بازی مهیج نیمه نهایی لیگ قدس را ناممکن ساخت ، به هر دری زدیم تا از نتیجه مطلع شویم اما ممکن نشد نهایتا ً در بخش های خبری شامگاهی بود که خبر و تصویر آن بازی پخش شد … سوپرگل بازیکن آذربایجان شرقی با یک شوت سنگین رو پا حکم صعود آذری ها را امضا کرد … زننده آن گل یک مدافع بود ؛ ایوب ذوالفقاری.

    ذوالفقاری: وقتی من کاپیتان تیمِ "کریم باقری" بودم، مطهری کجا بود ...

    آنچه در پی می آید مرور خاطرات دهه ۶۰ در مصاحبه با بازیکن آن زمان و سرپرست کنونی تراکتور می باشد ، با هم می خوانیم :

    یکی از به یاد ماندنی خاطرات فوتبال تبریز  را شما به وجود آورده اید با آن گل دیدنی در دقایق پایانی ؟

    یادش بخیر ورزشگاه امجدیه میزبان بازی برگشت دور نیمه نهایی لیگ قدس بود و البته همه چیز از بازی ۹۰ دقیقه ای در تبریز و تهران مساوی پیش رفت اما در نیمه اول وقت های اضافی کریم باوی گل برتری تهران را وارد دروازه ما کرد تا تیم میزبان در آستانه صعود قرار گیرد.سرمربی تیم آقای بیوک صباغ ( پدر فوتبال تبریز ) که دوست دارم از همین جا یادش را گرامی بدارم و برایشان آرزوی سلامتی کنم گفتند ایوب هر کسی هم جلو رفت تو از جایت تکان نخور و محوطه را ترک نکن اما دقیقه ۱۱۷ بود که ما بر اساس فشاری که وارد می کردیم به کرنر رسیدیم کرنر اول ارسال شد اما تهرانی ها توپ را بار دیگر به کرنر فرستادند ، روی کرنر دوم توپ ریباند شد و به سمت مرکز زمین تغییر مسیر یافت و من یک لحظه در فاصله ۳۵ متری توپ را مقابل خودم دیدم با این اشاره که کریم باوی هم می خواست آن را گرفته و ضد حمله بزند. من راست پا هستم اما براثر آموزش های صحیح آن زمان ما با هر دو پا کار می کردیم و لذا در یک آن دیدم اگر با پای تخصصی بزنم باوی که شکل بازی و پای تخصصی من را می دانست توپ را در اختیار خواهد گرفت و چه بسا امکان می یابد تا از روی ضد حمله به گل سوم نیز برسد ، لذا در یک آن تصمیم گرفتم از همانجا با پای چپ توپ را شلیک کنم که ضربه ام به ۳ کنج دروازه رضایی رفت و او روی این ضربه هرچقدر بدنش را کش آورد قادر به مهار توپ نشد و ما با این تساوی ۲-۲ راهی فینال شدیم.

    در صحبت هایت به آموزش اصولی اشاره کرده منظورت چه بود ؟

    ضمن یادآوری دانش بالای مربیان آن زمان فوتبال تبریز همچنین باید بگویم در یک دوره آقای کوشاور مربی یوگسلاوی به نام یاگودیچ را به تبریز آورده بودند که آموزش های ایشان در کنار برگزاری مسابقات جام تبریز و ولیعهد نقش موثری در ارتقا بازیکنان از بابت کمی و کیفی را ایفا کرد.

    از خاطرات آن روزها بگویید ؟

    تمام دوران ورزش یک خاطره بزرگ است که داخل آن اتفاقات ریز و درشتی جای گرفته است. از آن بازی نیمه نهایی کلی خاطره دارم . اول این که وقتی گل را به ثمر رساندم تا سوت پایان بازی چیزی را به یاد ندارم و بعد از گلی که به ثمر رساندم آنقدر بازیکنان و نیمکت روی من ریخته بودند که حالت خفگی داشتم ؛ اما بعد از سوت پایان دیدم هر کسی که از سوی نیمکت می آید دستش روی سرش است ؟! بعدها متوجه شدم که به دلیل کوتاهی سقف نیمکت امجدیه که نیم متر هم داخل زمین تعبیه شده بود در زمان گل تساوی ، همه اعضا حاضر بر روی نیمکت از فرط شادی چنان به هوا پریده بودند که سرشان به سقف نیمکت برخورد کرده بود. آقای صباغ در حال گریه خوشحالی به من گفت چرا جلو رفتی و ترک محل فنی ات را کردی ایشان دقیقاً گفتند : تو آنجا چیکار می کردی.

    یادش بخیر ما در امجدیه تنها نبودیم و مرحوم آقای گهرخانی به همراه آقای شهابی با یک قطار اختصاصی تماشاگران را به تهران آورده بودند که از این بابت ما کلی صاحب روحیه شدیم.

    همچنین بعد از بازی در بیرون ورزشگاه و حین خوشحالی مردم  به همراه اعضای تیم ، چند خانم رهگذر سوال می کردند که چه شده آیا ایران در جنگ پیروز شده است که طرفداران تیم منتخب گفتند : نه تبریز پیروز شده است.

    از دیدگاه شما اگر یکی از بازیکنان آن دوره الان در تیم های لیگ برتری حضور می یافت چه اتفاقی می افتاد آیا او توانایی فنی بالاتری داشت یا بازیکنان امروزی؟

    خب آن زمان داستان ورزش چیز دیگری بود و می دیدید که یک بازیکن در روز مسابقه بدون استراحت و شاید هم از محل کارش بعد از صرف یک پرس سیب زمینی تخم مرغ می آمد و بهترین بازی را هم انجام می داد اما حالا فوتبال یک حرفه و شغل است ، یک تجارت که در آن تعصب و کیفیت سابق وجود ندارد ولی از بابت فنی اگر یکی از بازیکنان آن زمان در شرایط مستعد و دارای امکانات امروزی بازی می کرد می توانست در بهترین شرایط ممکن قرار گیرد و بازیکنی جهانی شود.

    تیم آذربایجان شرقی در آن دوره توانست تهران را که به نوعی تیم ملی ایران محسوب می شد شکست دهد اما در فینال مغلوب اصفهان شد ، چرا ؟

    در آن دوره کیفیت برنامه ریزی امروزی نبود و کمتر روی مباحثی از این دست مانور می شد اما چون ما در بازی نیمه نهایی دیدار اول را میزبان و مسابقه دوم را میهمان تهران بودیم باید در 

    فینال معکوس این اتفاق می افتاد اما نمی دانیم که چه اتفاقی روی داد که فدراسیون فوتبال با نظر آقای رحیمی ( مدیر کل وقت تربیت بدنی اصفهان ) مسابقه رفت را در تبریز برگزار کرد و بازی نهایی در اصفهان انجام گرفت که به سختی توانستند ما را مغلوب کنند هر چند که الان هم معتقدم اگر بازی اول در اصفهان و دیدار برگشت در تبریز برگزار می شد احتمال تغییر در عنوان قهرمان آن دوره لیگ قدس دور از انتظار نبود.

    شما تمامی دوران بازی ، مربیگری و حالا سرپرستی خود را در تراکتور بوده اید دلیل خاصی دارد؟

    ببینید برای من تراکتور یک عشق همیشگی می باشد و اصلاً در عمر ورزشی ام به تیمی غیر از تراکتور فکر نکرده ام البته چند باری پیش آمده که به تیم های دیگر بروم اما این چنین عملی همیشه در حد یک پیشنهاد باقی مانده است ؟ چرا که بنده قبول نکرده ام . من در تمامی رده های سنی تراکتور بازی کرده ام ، در تیم های پایه مربیگری نموده و الان هم سرپرست تیم هستم اگر هم بنده را نخواهند به تیم دیگری نمی روم بلکه به استراحت می پردازم.

    دوران مربیگری کوتاهی داشتید دلیل خاصی دارد ؟

    در تیم های جوانان و امید سابقه کار و موفقیت داشته و دست کم چند بازیکن نظیر شهرام حاجب ، بابک حاتمی ، مسعود ابراهیم زاده و … را به تیم بزرگسالان داده ام. از نظر من در عرصه 

    مربیگری تعبیر ” مرغ همسایه غاز است ” نمودی عینی تر دارد و در حالی که مربیان استان همیشه از جمله بهترین ها بوده اند اما حجب و حیای آنها همواره مانع این بوده که آنها بخواهند درخواستی در مورد اعظای مربیگری یک تیم به آنها را مطرح نمایند.

     در دوران بازی ات کدام بازیکنان برایت سخت ترین حریف بوده اند ؟

    غفور جهانی در تیم ملوان و احد شیخ لاری در تیم های ماشین سازی و ایدم.

    کدام بازیکنان را همیشه به یاد می آوری ؟

    با احترام به تمامی بازیکنان ؛ اما باید بگویم سید مهدی ابطحی  از نظر اخلاق و منشی که داشت و در هیچ تیمی غیر از وحدت تهران بازی نکرد و مرحوم رحیم مه نمای اقدم یک ورزشکار به 

    تمام معنی کلمه بود.

    الان وضعیت تراکتور به چه شکلی است ؟

    تراکتور از بابت سازوکار و آمادگی یک باشگاه خصوصی در ایران سرآمد است و همه چیز به ویژه با تصمیم اخیر آقای زنوزی جهت ادامه کار با مدیر و مربی برای یک فصل دیگر وارد شرایط تثبیت و دوری از رفت و آمد افراد در فواصل زمانی کوتاه شده اما مشکل فوتبال ایران در جای دیگری است که حق به حقدار نمی رسد. الان اگر همه باشگاه ها و برندهای فوتبالی ایران خصوصی واقعی شده و از بودجه دولتی دور شوند می توان به عدالت در فوتبال حرفه ای ایران رسید و در آن صورت باشگاه تراکتور به دلیل عبور از شرایط امروز تیم های خصوصی که از بدنه دولت جدا خواهند شد و قدم های نخست فعالیت خصوصی را بر خواهند داشت ، می تواند دست بالا را در عرصه فوتبال داشته باشد.

    و سخن پایانی ؟

    آرزوهای بسیاری دارم که در شرایط فعلی از بین رفتن ویروس کرونا و بازگشت به شرایط عادی زندگی مردم یکی از آنها می باشد ، در کنار آن آرزوی موفقیت تراکتور و رسیدن به حقش در لیگ برتر با کسب عنوان قهرمانی را دارم.

  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "سرپرست تراکتور: در فینال لیگ قدس اصفهانی ها زرنگی کردند"
    ۳ نظر برای “سرپرست تراکتور: در فینال لیگ قدس اصفهانی ها زرنگی کردند”
    1. هاشم از تهران گفت:

      بنده خاطره ای از ایشان دارم، (در سال ۶۵ فکر میکنم) در زمین چمن سعدآباد تیریز(سیدآوا) که مرتع طبیعی بود ایشان به همراه بچه های ایدم آمده بودند و با تیم آماتور ما یک بازی دوستانه انجام دادند، یادم هست که بشدت سرعتی بودند و من که تک مهاجم تیمم بودم به ناچار برای مهار ایشان تلاش میکردم( یعنی کاملا برعکس!) و چندین بار روی ایشان خطای سختی کردم که واقعا ادب و متانت و تحمل ایشان مثال زدنی بود، با اینکه فوتبالیستی بنام و شاخص بودند هرگز برخلاف دیگر بازیکنان فوتبال غرغر نکردند و هربار معذرت خواهی بنده را پذیرفتند، ضمنا از هم نسلان ایشان در تبریز بازیکن بسیار فنی بنام احد شتربانی داشتیم که ای کاش از ایشان خبری میگرفتید و گزارشی تهیه میکردید- ممنون از مصاحبه خوبتان که بنده این مسابقه فینال را از طریق گزارشهای منقطع آن زمان از رادیو دنبال میکردم و از شکست تیم بسیار غمگین شدم.

      • editor گفت:

        سلام دوتست عزیز.
        ضمن سپاس از شما / آقای احد شتربانی فوت کرده اند و عمرشان را داده اند به شما.
        زنده باشید

        • هاشم از تهران گفت:

          روحشان شادی و قرین آرامش باد، به دلیل سالها دور بودن از تبریز و نیز یافت نشدن هیچ مطلبی در مورد ایشان در اینترنت، از فوت ایشان مطلع نبودم واقعا ناراحت شدم، خوب یادم هست که در محل تقاطع خط کرنر و اوت یعنی گوشه زمین به راحتی دو نفر از مدافعان حریف را دریبل میزد و بارها در باغشمال شاهد هنرنمایی آن مرحوم بوده ام.