|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۶ | کد خبر : 854
  • پرینت

    آذرقلم: عصر یک روز پاییزی نزدیک گیشه بلیط فروشی سینمایی در تبریز می شوم. هنوز حرفی نزدم که فروشنده بلیط می پرسد چند نفر؟ می گویم یک نفر!

    Amir-Pourmand-2-of-24-4

    آذرقلم: عصر یک روز پاییزی نزدیک گیشه بلیط فروشی سینمایی در تبریز می شوم. هنوز حرفی نزدم که فروشنده بلیط می پرسد چند نفر؟ می گویم یک نفر!

    اولین غافلگیری برای من اتفاق می افتد انگار که تنهایی به سینما رفتن خیلی غیرعادی است.

    داخل می شوم و روی یکی از صندلی های فرسوده و نامناسب منتظر شروع سانس بعدی می شوم. نگاهم به در ورودی است. دو سه گروه دختر و پسر که اغلب دانشجوهای تازه ورودی هستند وارد می شوند و گه گاه هم زوجی می آیند و من خطاب به مردی که بچه سه ساله اش را برای دست شویی به سینما آورده می گویم: انگار روز جمعه ای تعداد تماشاگران زیاد شده است؟ و او می گوید: نه بابا. دیگر سینما از مد افتاده است! و این می شود غافلگیری بعدی برای من!

    کودک کم سن و سال او اما با کنجکاوی زیادی نسبت به عکسها و اطراف خود و آنچه می بیند نشان می دهد می پرسد این عکسها چیه؟ با خود می گویم شاید کنجکاوی این کودک خود دلیلی برای رد سخن پدرش باشد!

    یک ربع بعد وارد سالن اصلی می شوم در حالی که فیلم دقایق انتهایی خود را سپری می کند پیرمردی سیگار به دست گروه های دختر و پسر را راهنمایی می کند کجا بنشینند و من بی سر وصدا می روم و در صندلی کنار راهرو می نشینم.

    سئانس قبلی نمایش فیلم تمام می شود و تعداد کمی از تماشاگران از سالن خارج می شوند واکثر افراد از سانس قبلی هنوز داخل سالن هستند تا شروع سانس بعدی. شاید جای گرم و راحتی برای وقت گذرانی پیدا کرده اند و شاید هم محل مناسبی برای باهم صحبت کردن و تخمه شکستن!

    بعد از ده دقیقه فیلم شروع می شود تا آخر این سئانس همچنان گه گاهی تماشاگرانی وارد سالن می شوند، در این میان ورود دو زوج به همراه بچه های کوچک توجهم را به خود جلب می کند.

    به این فکر می کنم که فیلم کمدی نیست تا لااقل بچه ها بخندند اگر توان درک کودک دو ساله اجازه دهد فیلم برای من مخاطب بزرگسال پیام سر راستی ندارد وسردرگمم می کند حال چرا باید این کودکان برای سرگرمی پدر و مادر خود به این توفیق اجباری نایل شوند؟!

    نکته ای دیگر به ذهنم می رسد و آن هم جای خالی فیلمهای کودک و عدم حساسیت خانواده ها و متولیان فرهنگی و اداره ارشاد به این موضوع است.

    ساعت حدود هفت عصر بود که فیلم تمام می شود و من که ذهنم درگیر داستان کلیشه ای فیلم است سالن را ترک می کنم! بیشتر به این فکر می کنم که اصلا این فیلم چه می خواست بگوید و آیا ارزشش را داشت که وقت بگذارم و به سینمایی بیایم که از صندلی های آن گرفته تا صدا و حتی برخورد مسئولانش غیراستاندارد و نامناسب است؟ خودم را قانع می کنم که در حد سرگرمی وپرکردن اوقات فراغت بد نبود.

    خسته و ناراضی از سالن خارج می شوم ناخودآگاه به یاد برخورد سینما داری می افتم در آخرین باری که به سینما آمده بودم. حدود سه ماه پیش اوایل تابستان سئانس آخر بود که ساعت ۸:۳۰ شب سینمادار یا ا… گویان و با عجله و با لحنی نامناسب، اندک تماشاگران را به سمت در خروجی نیمه باز سینما هدایت می کرد. انگار او کاری اجباری می کند و ما تماشاگران هم کار ناشایستی کرده ایم که این وقت روز به سینما آمده ایم! او هنوز فیلم تمام نشده چراغ ها را خاموش کرده  و در سینما را بسته بود . ظاهراً که برای رفتن عجله داشت!

    برخوردهای او و وضعیت خود سینما و داستان فیلم و تعداد اندک تماشاگران مرا به فکر فرو می برد. این که آیا در دنیایی که سالانه هزاران فیلم در گوشه و کنار جهان تولید و اکران می شود براستی سینما از مد افتاده است؟ جایگاه صنعت_ هنر سینما در سرزمین متمدنی مانند ایران و شهری فرهنگی که عنوان پرطمطراق اولین سینمای ایران را یدک می کشد کجاست؟ چرا مردم ما با رسانه ای به نام سینما قهر کرده اند؟ و سوالات بسیار دیگری که باید پاسخ آنها را در تعداد بشقاب های ماهواره ی پشت بام ها جستجو کرد!

    فاطمه کبیری

  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "سینما از مد افتاده است؟!"