|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۲ | کد خبر : 70310
  • پرینت

    علی رغم تمامی این جراحات جنگی، شهید کاظم جعفرزاده با ۲۵ درصد جانبازی و پس گذراندان سالهای سخت بیماری نهایتا در ۹۴/۲/۱۵ ، برای همیشه ترک دنیا و تعلقاتش را کرده و به دیدار معبود شتافت. پیکر او در دوش مردم قدرشناس تبریز و با حضور جمع کثیری پرسنل سپاه پاسداران انقلاب و ارتش جمهوری اسلامی تشییع گردید.

     
     گزارش از: جهانبخش احمدیان

    آذرقلم: پنج شنبه هفته گذشته به دعوت یکی از دوستان، مهمان محفلی صمیمی در یکی از قدیمی ترین محلات تبریز بودم. محفلی که به یادبود سومین سالگرد عروج عاشقانه شهید حاج کاظم جعفرزاده اختصاص داشت. با توجه به علاقه ای که برای حضور در این محفل یادبود داشتم، با عجله خودم را به محل رسانده و زودتر از مهمانان دیگر، مهمان خانه شهید شدم.

    به گزارش خبرنگار آذرقلم، خانه ای موقر و دنج با فضا و بافتی قدیمی که در همان نگاه اول حیاط دلنشین آن دلربایی می کرد. هنوز مهمانان  مراسم نیامده بودند و من فرصت خوبی برای بررسی عکس های روی دیوار خانه «شهید حاج کاظم جعفرزاده» داشتم.

    عکسهایی قدیمی که معلوم بود در آتلیه گرفته شده اند، چون هر چه گشتم نتوانستم عکسی که در فضای جبهه گرفته شده باشد،  پیدا کنم. البته اینکه چرا عکسی از فضای جبهه روی دیوارهای خانه وجود نداشت، حکایتی دارد که به وقتش خواهم نوشت.

    مهمانان مجلس یکی یکی وارد شده و فاتحه ای نثار روح آن بزرگمرد می کردند و پس از صرف چای بلند می شدند. تقریبا می شد نماینده تمام اقشار جامعه را در بین مهمان ها دید.

    دکتر فرج قلی زاده، رئیس کمیسیون فرهنگی شورا، دکتر ساعی دبیر استانی جببه حامیان انقلاب،  دکتر امیرحسین دانشورنیا دبیر استانی حزب ایثارگران، سرهنگ احمدی فام سرپرست لشگر ۲۱ حمزه آذربایجان، مسئولین بنیاد شهید و امور ایثارگران استان، پرسنل نیروی انتظامی و جمعی از فرماندهان قوای نظامی و همرزمان و دوستان آن شهید از مهمانان شاخص این مراسم بودند.

    سر صحبت را با مسئول واحد ایثارگران ارتش « سرهنگ اسلامی» باز کردم و اطلاعاتی از آنچه که در پرونده شهید خوانده بود در اختیارم گذاشت و قرارمان این شد که برای ثبت دقیق وقایع و احوالات آن شهید، در خدمت ایشان در اداره باشم.

    مداحی کوتاهی نیز انجام گرفت که مدیحه سرا گریزی به وقایع کربلا و عاشورای حسینی داشت و از شجاعت حضرت عباس علی رغم مجروحیت های که بر پیکرشان وارد شده بود، می گفت. در همین حال همرزمان شهید جعفرزاده به گریه افتادند، انگار خاطرات جبهه و جنگ و احوالات این  شهید بزرگوار برایشان زنده شد.

    با یکی از همرزمان شهید به نام مهدی زرشکی هم صحبت شدم، روایات جذابی تعریف می کرد. روایاتی که برای من نوعی به عنوان فعال رسانه تازگی داشت. نمی دانم به حال مسئولان شهری گریه کنم یا به حال خودمان که مسئولانی اینچنینی داریم. چرا بایستی در شهری مثل تبریز قهرمانان بزرگ این ملت و کشور در غربت و تنهایی از دنیا بروند؟ چرا بایستی سرداری به عظمت شهید جعفرزاده که بسیاری از سرداران سپاه عاشورا، همچون برادران باکری، نزد ایشان تلمّذ کرده بودند، اینچنین ناشناخته و در غربت باقی بمانند و تا زمان شهادتشان در اثر جراحات جنگی، خبری از سوی رسانه های گروهی منتشر نشود. هیچ جای دنیا با قهرمانانشان این رفتار را انجام نمی دهند.

    قبل از انقلاب و همسنگری با شهید علی باکری

    سردار شهید کاظم جعفرزاده، از سرداران گمنام دوران دفاع مقدس است که با وجود تعلق نظامی‌اش به ارتش جمهوری اسلامی ایران، خدمات شایانی در بدنه سپاه داشته و از بنیانگذاران زرهی سپاه به شمار می‌رود.

    متولد سال ۱۳۲۵ در تبریز است. سال ۱۳۴۴ به استخدام ارتش در می آیدو در لشگر ۱۶ زرهی قزوین مستقر در همدان مشغول به خدمت می شود. قبل از انقلاب زیر نظر شهید ایت الله مدنی به فعالیت های فرهنگی، مذهبی و سیاسی می پردازد که حاصل آن تشکیل گروه مردمی الحدید در همدان برای مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی بود. این فعالیتها منجر به دستگیری توسط ساواک شده و به اتهام همراه داشتن کتب مذهبی و اعلامیه امام (ره) محکوم و ۲ سال تحت شکنجه قرار می گیرد. همزمان خانواده او نیز از طرف ساواک مورد تهدید و اذیت و حتی بازجویی قرار می گیرد. پس از آزادی، فعالیتهایش را سازماندهی کرده و بیش از پیش در عرصه مبارزات انقلابی حضور داشت.

    گفته می شود زمانی در ارتش با شهید ( علی باکری ) برادر بزرگوار سردار شهید مهدی باکری نیز هم دوره بوده و فعالیتهایی در جهت مبارزه علیه رژیم سابق داشتند. آن زمان شهید مهدی باکری سن کمی داشته و شهید جعفرزاده به شوخی خطاب به علی باکری می گوید: این بچه نرود در خیابان حرفی از فعالیتهای ما زده و لو بدهد که علی باکری در جواب گفته بود: نترسید، آقا مهدی پا جای پای ما خواهد گذاشت.

    انقلاب اسلامی و ساماندهی اوضاع همدان

    سال ۵۷ و در میان آن همه تنش های سیاسی و انقلابی، به دستور آیت الله شهید مدنی، مسئول و فرمانده موقت پادگان همدان می شود و بر طبق اسناد تنها پادگانی که مردم برای تسلیح خود به سمت آن حمله نکردند، همین پادگان همدان بود که شهید جعفرزاده به همراه آیت الله مدنی جلوی درب پادگان ایستادند و با بلندگو خطاب به مردم انقلابی گفتند که نیازی به حمله شما نیست و این پادگان با تمام ادوات جنگی و سلاحهایش در اختیار حزب الله است و جای هیچ نگرانی وجود ندارد.

    همزمان با ناآرامی های بعد انقلاب، اقدام به برقراری نظم و برخورد با عوامل سودجو در شهرستانهای تابعه استان همدان من جمله گردنه اسدآباد می کند.

    آغاز جنگ تحمیلی و اعزام به مناطق جنوب

    همزمان با آغاز جنگ راهی مناطق عملیاتی جنوب می شود و طی دستوری که از طرف فرماندهی ارتش می گیرد، مأمور به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می شود و با تأسیس، سازماندهی و فرماندهی گردان مردمی المهدی و تبدیل آن به گردان ۱۹۵۴ قدس، به آموزش نیروهای بسیج مردمی که متشکل از افراد عادی و تربیت معلم تبریز و بسیجی های تمام شهرهای کشور بود، می پردازد. سردار شهید مهدی باکری، نیز در این گردان زیر نظر شهید جعفرزاده به یادگیری خمپاره انداز پرداخته بود.

    خانه ای که برای راه اندازی تعمیرگاه « سپاه محمد» فروخته شد

    بنا بر تأیید سرتیپ پایدار فتح الله جعفری، اولین تیپ زرهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دستور شهید صیاد شیرازی و توسط شهید حاج کاظم جعفرزاده تأسیس شده است که نقش تعیین کننده ای در عملیات های مختلف سپاه و ارتش داشته است.

    شهید جعفرزاده را رابط بین سپاه و ارتش می دانند که در نزدیکی این دو نیروی نظامی کشور نقش به سزایی ایفا کرده است، و به همین دلیل است که شهید مشترک سپاه و ارتش نام گرفته است.

    حاج کاظم به موازات راه‌اندازی تیپ زرهی سپاه مسئولیت آموزش هدایت و کنترل تانک و دیگر ادوات جنگی را عهده‌دار شد، او حتی برای خودکفایی و خوداتکایی ارتش  و سپاه در دوران جنگ، با فروش منزل مسکونی خود در تبریز، پول حاصل از آن را صرف راه‌اندازی تعمیرگاه مجهز « سپاه محمد » کرده و به تعمیر و بازسازی تانک‌ها و دیگر ادوات جنگی ارتش و سپاه پرداخت. وی در این رابطه بالغ بر ۲۰۰ تانک و نفربر غنیمتی را نیز بازسازی و تحویل ارتش و سپاه داد.

    صحبت بدینجا که می رسد، حس عجیبی سراغم می آید. یاد سخنان سردار رشید ابراهیم همت می افتم. ” برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه، باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم، سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیز مون بگذریم، باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه”  یعنی این شهید آن قدر اخلاص داشته است که دار و ندارش را در طبق اخلاص گذاشته و در راه اسلام و انقلاب هبه کرده است. آخر کسانی که «عند ربهم یرزقون » هستند، چه نیازی به ملک و مال دنیا دارند؟

    دلیل اینکه هیچ عکس و مصاحبه ای از زمان جنگ از ایشان باقی نمانده است، همین اخلاص و منش بزرگوارانه اوست. علاقه ای به مادیات و اسم و رسم فرماندهی نداشته و با هیچ خبرنگاری مصاحبه نکرده بود. حق مأموریت هایی که از سوی ارتش برایش در نظر گرفته شده بود را قبول نکرده و حتی بر سر این موضوع جر و بحثی با شهید صیاد شیرازی که عقد اخوت با او بسته بود، داشته است.

    مسئولیت های مختلف در عملیات های نظامی

    حاج کاظم در عملیات فتح‌المبین نیز و زمانی که به‌عنوان مامور از ارتش، فرماندهی و معاونت همزمان گردان کربلا سپاه را بر عهده داشت، موفق شده بود با پیش‌روی به طول ۵۷ کیلومتر از شوش تا چناته و پس از وارد آوردن ضربات سنگین بر پیکر ارتش عراق، ۲۵ دستگاه نفربر و ۱۰۵ دستگاه تانک عراقی را به غنیمت گرفته و تحویل نیروی زمینی سپاه دهد.

    شهید جعفرزاده در عملیات بیت‌المقدس به عنوان رئیس رکن لشکر ۳۰ زرهی سپاه و فرمانده پشتیبانی واحدهای پیاده سپاه از ناحیه دست راست مجروح شد.

    وی در عملیات رمضان به عنوان مسئول رکن سه لشکر ۳۰ زرهی و نیز هدایت کننده تیپ ۳۷ زرهی شیراز بود و در عملیات طریق‌القدس به عنوان فرمانده گردان با رشادت تمام تعدادی از متجاوزین بعث عراق را به هلاکت رسانید و علاوه بر آن تعدادی نفربر و تانک را نیز به غنیمت گرفت و در عملیات پیروزمندانه محرم مسئولیت همزمان پشتیبانی تیپ‌های سپاه، رکن سه و معاونت لشکر ۳۰ زرهی سپاه با وی بود.

    سردار کاظم زاده زمانی که مسئولیت پادگان سایت ۲ سه راهی کرخه را بر عهده داشت، بدون کوچکترین حمایتی از سوی نهادهای مرتبط و تنها با توکل بر خدا و امدادهای غیبی و به قول خودش” بدون دریافت یک آچار از سوی کسی ” و با تکیه بر کمک های مردمی، ۲۰۰ دستگاه تانک و نفربر غنیمتی را بازسازی و تحویل ارتش داده بود.

    وی زمانی هم مسئولیت پادگان دو کوهه قسمت مربوط به ارتش را بر عهده داشت.

    عملیات ثامن الائمه و مصدومیت و سوختگی

     شهید جعفرزاده در اکثر عملیات های ارتش و سپاه و عملیاتهایی که به طور مشترک برگزار می شد، به صورت فعال حضور داشته و نقش تعیین کننده ای ایفا نموده است. ترکشهای یادگاری این عملیاتها سالیان سال در بدنش بودند، و به دلیل نزدیکی به نخاع، اجازه عمل جراحی نمی دادند که مبادا در اثر جابجایی ضربه ای بر نخاع گردن وارد آمده و خانه نشین شود.

    ویژگی مهم حاج کاظم که زبانزد همرزمانش بود، شجاعت مثال زدنی او بود. شجاعت در عمل، گفتار و کردار که ویژگی برجسته او نزد همرزمانش است. او در عبور از کانالهایی که دشمن روی آنها دید داشت. بدون اینکه ترسی به خود راه بدهد، به عنوان اولین داوطلب از معبرها و کانالهای ایجاد شده عبور کرده و راه را برای عبور همرزمانش باز می نمود.

    در عملیات ثامن الائمه که منجر به شکست حصر آبادان و آزادی بخش های بزرگی از این منطقه بود، حاج کاظم هدایت تیپ زرهی را بر عهده داشت که تانک او مورد اصابت گلوله تانک دشمن قرار می گیرد و با ۶۰ درصد سوختگی سر و صورت در بیمارستان بستری می شود؛ به طوریکه خانواده اش در مراجعه به بیمارستان از کنارش رد شده و او را نمی شناسند.

    ۹ شبانه روز در این عملیات بیدار مانده بودند و در اثر این بیداری بیهوش می شدند. به زور آمپول امدادگر تیپ، لحظاتی به هوش آمده و پس از کسب اطلاع از وضعیت عملیات و ارائه راهکار دوباره از هوش می رفتند.

    پایان جنگ، آغاز جهاد خودکفایی

    حاج کاظم بعد از اتمام جنگ نیز فعالیت‌های نظامی و فنی خود را در جهاد خودکفایی ارتش ادامه داد و در زمان فرماندهی سرتیپ دادبین، فرماندهی نیروی زمینی، مسئولیت بازسازی خودروها، تانک‌ها و دیگر ادوات و وسایل جنگی و نظامی را بر عهده داشت

    شهادت

    علی رغم تمامی این جراحات جنگی، شهید کاظم جعفرزاده با ۲۵ درصد جانبازی و پس گذراندان سالهای سخت بیماری نهایتا در ۹۴/۲/۱۵ ، برای همیشه ترک دنیا و تعلقاتش را کرده و به دیدار معبود شتافت. پیکر او در دوش مردم قدرشناس تبریز و با حضور جمع کثیری پرسنل سپاه پاسداران انقلاب و ارتش جمهوری اسلامی تشییع گردید.

    خون دل هایی که سردار خورد

    در میان دست نوشته های او، جمله ای توجهم را جذب کرد. “بیماری و مجروحیت قبل و بعد از جنگ و خون دلهایی که خوردم” نمی دانم منظور دقیق شهید جعفرزاده از خون دل چه چیزهایی بوده، ولی با توجه به شناختی که از او پیدا کردم، مطمئنا این خون دلها نه برای دنیا و تعلقاتش، بلکه برای  عدم توجه به یادگاران جبهه و جنگ بی مسئولیتی افراد در قبال تعهداتشان بود.

    یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

  • برچسب ها : , ,
  • نظرات کاربران در "یادی از سردار جبهه و سازندگی: اسطوره ایثار و مقاومت مردم آذربایجان"
    Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.