|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۴ | کد خبر : 65279
  • پرینت

    آذرقلم: هرچند قبل ترها نیز استاد را بعنوان معلمی دلسوز، نقاشی چیره دست و شاعری پراحساس می ستودم، اما شرح انور و ترجمه مثنوی و پس از آن ترجمه نهج البلاغه حضرت امیر ع، گویی دلِ مرا در او پیچان نمود،

    یادداشت: محمد حسن چمیده فر
    درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
    گنجست غم عشق، ولی پنهانیست
    ویران کردم بدست خود خانه‌ی دل
    چون دانستم که گنج در ویرانی ست.
    آذرقلم: حقیقتا نمی دانم چگونه از استاد حیدر عباسی، این مرد درد کشیده و عاشق و عارف مسلک هنرمند که با زمزمه شعرهایش بخواب می رود و با ضربه های چکشی که بر پیکره های سنگی و چوبی می نوازد و نقشی از آن عدم برون می کشد از خوابی که خود بیداری ست باز می گردد، سخن بگویم. توصیف چنین انسان های خودساخته ای بسی دشوار است و سخت، حال اضاف کنید برآن کم مایگی توصیف گری ناتوان همچو مرا.
    مراغه در طول تاریخ، کم از این مردان نامی که سهمی بی بدیل در رشد و شکوفایی فرهنگ و هنر ایران زمین داشته اند، ندارد و استاد حیدر عباسی از یادگاران همان نسل انسان های بزرگ است.
    شاید آشنایی جدی حقیر با ایشان بر می گردد به زمانی که شنیدم استاد، مثنوی حضرت خداوندگار مولانا را به ترکی ترجمه کرده است :
    بشنو از نِی چُون حکایت می‌کند / از جُدایی‌ها شکایت می‌کند
    گل ائشیت نئی دن شکایت ائله ییر
    آیریلیقلاردان حکایت ائیله ییر
    کَز نیستان تا مرا بُبریده‌اند / در نَفیرم مرد و زن نالیده‌اند
    تا قامیشلیقدان اوزولدو الفتیم
    آغلادیب دونیانی سونسوز محنتیم
    سینه خواهم شَرحه‌شَرحه از فِراق / تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق
    هجریدن یانمیش اورکدیر ایسته ییم
    اشتیاقین آغریسین تا سویله ییم
    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگارِ وصلِ خویش
    اوز کوکوندن کیمسه کیم دوشدو اوزاق
    آختارار بیرلشمه یه داییم یاراق

    و منِ عاشق مولانا، به ناگاه وصل با او شدم و گویی همچو کلام خداوندگار :
    عمریست تا زِ زلف تو بویی شنیده ام / زآن بوی در مشام دلِ من هنوز بوست.
    هرچند قبل ترها نیز استاد را بعنوان معلمی دلسوز، نقاشی چیره دست و شاعری پراحساس می ستودم، اما شرح انور و ترجمه مثنوی و پس از آن ترجمه نهج البلاغه حضرت امیر ع، گویی دلِ مرا در او پیچان نمود،
    آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق / میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم.
    سالها بود که این مرد خلوت گزیده در “شبهای حرا” یِ خود با “نمی از یم” وضوی عشق می کرد و خاضعانه و خالصانه و بیگانه با هر ناخالصی و تزویر و حاجتی به اشتهار، رو بسوی “کعبه” عشق نماز عبودیت می خواند. او مصداق واقعی سخن حضرت حافظ است که می فرماید:
    من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست.
    هنوز طنین صدای “والعصر” خواندنش را دوستان و شاگردانش در گوش جان دارند. او که هماره “ره آورد سفر” ش از درس و خلوت و جلوت، شعر و نقاشی و حکاکی و قلم فرسایی، تنها یک سخن بود و آنهم، عشق و تنها عشق.
    وقتی به اتفاق برخی دوستان، تصمیم بر آن شد تا یکبار دیگر موضوع بزرگداشت وی را مطرح کنیم و کسب اجازه نماییم، یادم هست که همگی ناامید و مأیوس بودیم از پذیرش استاد.
    این هم سنت غریبی است نزد آنانکه با آسمان بیش از زمین آشنایند و رفیق! سالها قبل نیز مرحوم استاد عابد، آن فرزانه دوران – که از قضای روزگار امروز سالروز هجرت او نیز هست – هیچگاه تن به بزرگداشت و… نداد، هروقت بزرگان برای طرح موضوع سراغش می رفتند، کس دیگری را نامزد می کرد و خود به خلوت اهورایی ش باز می گشت – بزرگمرد گمنامی بود که شناخته نشد – برای شهریار هم که بقول خودش “تجلیل اجباری” گرفتند، مرحوم دکتر مرتضوی هم چنین بود و…. روحشان شاد.
    هر که را جامه ز عشقی چاک شد / او ز حرص و عیب کلی پاک شد.
    ولی به هر حال اصرار مکرر دوستان و شاگردان و دوستدارانش و همراهی خانواده استاد، بالاخص فرزند عزیزش که دیگر در کنارمان نیست تا بزرگداشت پدر را ببیند، و ملاقات چندین باره با ایشان به همراه برخی بزرگان شهر همچون آیت الله پور محمدی، امام جمعه مراغه که مردی عالم و فرهیخته است ، همانند “چاغیریلمامیش قوناقلار” دم به ساعت مزاحم استراحت و کار استاد می شدیم و او را در اتاق ساده و صمیمی ش، پشت میز کاری که تزئینش تنها کتاب است و گویی هیچ رخدادی حتی بالاتر از بیماری نیز یارای جداکردن استاد از آن را ندارد، زیارت می کردیم، باعث شد ایشان قانع شوند که بزرگداشت ایشان نه صرفا برای تکریم ایشان است که تعظیم و بزرگداشت مقام و منزلت معلمی است که تنها در حوزه نگارش بیش از ۴۰ اثر قلمی دارند و… و یک عمر، زیبایی، عشق و انسانیت و معرفت به مردمش هدیه کرده است. و این کمترین قدرشناسی و کاری است که در برابر عظمت چنین سرمایه های گران سنگی بایست انجام داد، و چه دلنشین است که در زمان حیاتشان تکریم می شوند … عمرشان دراز باد و با عزت

    چون حدیث بی دلان بشنید جان خوش دلم
    جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد
    برج برج و خانه خانه جویم آن خورشید را
    کو کلید خانه؟ از همسایگان پنهان نهاد
    من نیم سلطان، ولیکن خاک پای او شدم
    خاک پای خویشتن را او لقب سلطان نهاد.

    بمنه و کرمه
    محمدحسن چمیده فر

  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "به احترام مردی عاشق…/ کنگره سراسری حیدر عباسی"
    نظرات در مورد » “به احترام مردی عاشق…/ کنگره سراسری حیدر عباسی”
    1. احمدیان گفت:

      احسنت جناب چمیده فر.
      قدر زر زرگر بداند!


    Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.