|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۱ | کد خبر : 63943
  • پرینت

    آذرقلم: مردمانی که دو سال تحت محاصره تکفیری ها از هیچ امکان اولیه زندگی برخوردار نبودند طوریکه از گرسنگی حتی ریشه های گیاهان را می خوردند؛ گرسنگی و تشنگی و مظلومیتی که قلب هر انسانی را آتش می زند.

    یادداشت: زهرا عبداله میرزائی

    آذرقلم: پایان خوشی ها، پایان موفقیت ها، پایان خوبیها، پایان جوانمردی ها، پایان صداقت و پایان انسانیت، پایان هایی دلخواه و قابل آرزو نیستند اما پایان خط مسابقه، پایان بیماریها، پایان دروغ ها، پایان دردها، پایان غصه ها، پایان اشک ها و پایان نامردی ها، پایان هایی دوست داشتنی و قابل آرزو هستند…

    شمارش وقتی معنی دارد که پایانی برایش باشد وقتی انتهایی تعریف نشده، شمارش هم زجرآور می شود؛ بخصوص اگر این شمارش برای یک اتفاق دردآور باشد…

    نمی دانم چندمین بار است که سر سفره غذا، اشکهایم مجال خوردن را گرفته است، نمی دانم چندمین بار است خبر کشته شدن مظلومانه انسانها، اشک هایم را بی اختیار جاری کرده است؛ فقط می دانم تعدادش برایم به اندازه بینهایت ثبت شده است…

    هرگز صدای فریادهای زن درد کشیده اهل غزه که پخش خبر تلویزیونی آن همزمان با سر سفره نشستن بود، یادم نرفته است؛ گریه ها و ضجه هایی مظلومانه که اشک هایم را بی وقفه جاری کرد و طعامی که نوش نشد بلکه درد و غصه شد به جسمم؛ فریادهایی که انسانیت را صدا می زد و مظلومیت را بی هیچ پرده ای به تصویر می کشید…

    صدای گریه های پُر درد بچه های یمن که مظلومانه زیر آتش آل سعود وحشی، چیزی جز مرگ در انتظارشان نیست بارها در گوشم ثبت شده و تصویر ضجه هایشان هرگز از ذهنم پاک نشده است… مگر قلب انسان چقدر تاب می آورد که این صحنه ها را ببیند و چشم اشک نریزد؟

    تصاویر کشته شدن بچه های بی گناه اهل کفریا و فوعۀ سوریه که با هزاران آرزو از دست داعشی ها نجات یافته بودند و گرفتار نقشه شوم همان بدذاتان با انفجار خودروی بمب گذاری شده حامل مواد غذایی برای کودکان شدند، قلب آدمی را خون می کند و اشک های بی پایان، چشم ها را امان نمی دهد…

    مردمانی که دو سال تحت محاصره تکفیری ها از هیچ امکان اولیه زندگی برخوردار نبودند طوریکه از گرسنگی حتی ریشه های گیاهان را می خوردند؛ گرسنگی و تشنگی و مظلومیتی که قلب هر انسانی را آتش می زند.

    به گفته ساکنان آنجا، آنها در طول دو سال محاصره، کربلا و عاشورا را درک کرده بودند طوریکه مظلومیت و تشنگی امام حسین (ع)، اهل بیت و یارانش را با تمام وجود لمس کرده بودند.

    مردمانی که غریبانه گریه می کردند؛ گریه ها و ناله های پدرها و مادرهایی که حکایت از ناجوانمردی دشمن در سوء استفاده از گرسنگی بچه ها و به کام مرگ کشاندن آنها داشت و این یعنی پایانی بر این اشکها نیست…

    کاش می شد درد را بیان کرد، تعریف کرد یا حتی شمارش کرد؟! اشک هم، جلوه همان درد نهان است که هیچ شمارنده ای قادر به شمارشش نیست…

    مرگ هزاران انسان بی گناه در هر گوشه این جهان، اشک های بی پایان را رقم زده است؛ مرگ مردم میانمار، هند، نیجریه، فلسطین، سوریه، یمن، عراق، لبنان، مصر،… و حتی کشورهای اروپایی، مرگ انسانیت و ظهور حیوانیت را به نمایش گذاشته است…

    خدایا کی ظلم تمام می شود؟! هر بار که از دیدن مظلومیت انسانها، اشک امان نمی دهد فقط همین جمله را می گویم: ” خدایا آنها هم انسان هستند، حق زندگی دارند پس کی حضرت مهدی (عج) خواهد آمد؟ ”

    به قول کودکان فوعه: ” ما به دنیا نیامدیم که بمیریم و زندگی نکنیم! زندگی، لبخند و بازی حق طبیعی ما کودکان است. ”

    به امید روزی که عدالت در سراسر جهان برقرار شود…

     

  • برچسب ها : ,
  • نظرات کاربران در "اشکهای بی پایان!/ یادداشت: زهرا عبداله میرزائی"
    Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.