|

آخرین عناوین:
  • تاریخ انتشار خبر :دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۶ | کد خبر : 59086
  • پرینت

    آذرقلم: عبارت‌ها و جملاتی که ما در شهر می‌بینیم ذهنیت شهرنشینان را نمایندگی می‌کنند.
    مثلاً وقتی روی در پارکینگ‌ها فقط نوشته شود: «لطفاً در این مکان پارک نفرمایید» می‌شود درباره ذهنیت و آرامش ذهنی شهرنشینان به نتایجی رسید، وقتی روی درِ پارکینگ‌ها اغلب نوشته شود که «احترام به حقوق دیگران نشانه شخصیت شماست» می‌شود نتیجه دیگری گرفت و اگر اغلب در این مکان‌ها شهروندان بنویسند «در صورت پارک پنچر می‌شوید» به نتیجه دیگری. . . .

    آذرقلم: عبارت‌ها و جملاتی که ما در شهر می‌بینیم ذهنیت شهرنشینان را نمایندگی می‌کنند.

    مثلاً وقتی روی در پارکینگ‌ها فقط نوشته شود: «لطفاً در این مکان پارک نفرمایید» می‌شود درباره ذهنیت و آرامش ذهنی شهرنشینان به نتایجی رسید، وقتی روی درِ پارکینگ‌ها اغلب نوشته شود که «احترام به حقوق دیگران نشانه شخصیت شماست» می‌شود نتیجه دیگری گرفت و اگر اغلب در این مکان‌ها شهروندان بنویسند «در صورت پارک پنچر می‌شوید» به نتیجه دیگری. . . .
    معجونی از تنش‌ها و عصبانیت‌ها
    در اینجا می‌توانیم کمی از زاویه بالاتر به موضوع نگاه کنیم و بگوییم مثلاً از کسی که خودروی خودش را جلوی پارکینگ دیگران پارک کرده بپرسیم چرا این کار را کردی؟ مگر تو آن تابلو را ندیدی و اصلاً نمی‌دانی جلوی در پارکینگ دیگران نباید پارک کرد، او خواهد گفت چه کنم، وقت دکتر داشتم و هیچ جایی برای پارک نبود یا چه کنم، یک کار اداری کوچک داشتم و جای پارک نبود، یا چه کنم، باید جواب آزمایش پزشکی‌ام را می‌گرفتم و جایی برای پارک پیدا نکردم. این چه کنم‌ها می‌تواند تا حدودی منطقی و درست هم باشد. طرف به هر دلیل با خودروی شخصی خودش آمده اما جای پارک پیدا نکرده است. او هم در ادامه خواهد گفت چرا شهرداری یا هر ارگان دیگری که در این باره مسئولیت دارد به اندازه کافی پارکینگ نساخته است. چرا در اطراف بیمارستانی به این بزرگی یا مجتمع تجاری به این بزرگی، پارکینگ نساخته‌اند. از یک لحاظ هم حرف او منطقی است، اما موضوع اینجاست که نهایتاً همه این اتفاقات دست به دست هم می‌دهد و مثل مواد اولیه‌ای که روی هم ریخته و با هم ترکیب می‌شوند، معجونی به نام افزایش تنش‌ها و عصبیت‌ها در شهر شکل می‌گیرد.
    وقتی خونسردترین افراد هم از لاک خود بیرون می‌خزند
    حال اجازه بدهید از چشم و زاویه دید کسی که خودرویی جلوی پارکینگ خانه او پارک شده به این اتفاق نگاه کنیم. آن فرد می‌خواهد از خانه‌اش بیرون برود تا به پروازش برسد. کمی هم دیرش شده و با عجله سوار خودرو می‌شود و وقتی درِ پارکینگ را باز می‌کند با صحنه‌ای مواجه می‌شود که می‌تواند همه آتشفشان‌های خاموش دنیا را یک جا برایش فعال کند. کسی می‌خواهد سریع به بیمارستان برود. کسی می‌خواهد سر قرارش در فلان جا برسد و همه این آدم‌ها با یک صحنه ثابت روبه‌رو می‌شوند، خودرویی که درست جلوی پارکینگ خانه یا مجتمع آنها متوقف شده است. درست است که واکنش افراد به این گونه اتفاقات یکسان نیست و هر کسی بسته به ذهنیت و حال درونی و شخصیت و دایره واژگانی‌اش در برابرش واکنش نشان می‌دهد اما تردیدی در این نیست که این اتفاقات خوشایند کسی نیست و در صورت تکرار می‌تواند حتی خونسردترین آدم‌ها را هم از لاک‌شان بیرون بکشد و فتیله نزاع‌ها و درگیری‌ها را روشن کند.
    عباراتی که عصبیت‌های ما را نمایندگی می‌کند
    عبارت‌هایی که روی در و دیوار شهر حک می‌شود مثل دماسنج‌هایی، حرارت و دمای مناسبات اجتماعی و درون فردی را به ما نشان می‌دهد. تا همین یک دهه پیش در تهران اگر کسی در همین کوچه پس کوچه‌ها می‌گشت عبارت ثابتی را در کوچه و خیابان‌ها می‌دید که نشان‌دهنده عصبیتی فراگیر در شهر بود: «بر پدر و مادر کسی لعنت که در این مکان آشغال بریزد.» نگارنده در این شهر فقط یک بار آن هم در خیابان ایران که محله‌ای مذهبی است به عبارتی با ادبیات مودبانه و موقر خورد که اگرچه دیگران را دعوت می‌کرد که جلوی خانه او آشغال نریزند اما این خواسته را با لحنی رحمانی و کریمانه مطرح کرده بود: «بر پدر و مادر کسی رحمت که در این مکان آشغال نریزد» اما در این میان آنچه قاعده بود عصبیت فراگیر در این نوع عبارت‌ها بود. می‌شد البته حدس زد که آدم‌هایی که مثل آب خوردن به دیگران لعنت می‌فرستند کارد به استخوانشان رسیده است. آخر چه کسی دوست دارد در خانه او محل تجمع و انباشت زباله‌ها باشد و بوی تعفن پسماندها را تحمل کند؟
     بارش عبارت‌های تهدیدآمیز بر سر شهر!
     اما پرسش این است که چرا به تدریج این عبارت «بر پدر و مادر کسی لعنت که در این مکان آشغال بریزد» در شهر کمرنگ و کمرنگ‌تر شد. دلیل این اتفاق چه بود؟ آیا آدم‌ها باجنبه‌تر شدند و مثلاً دیگر بوی تعفن زباله آزارشان نمی‌داد یا سعی می‌کردند این بوهای آزاردهنده را تحمل کنند؟ نه! پاسخ روشن است: شهرداری آمد و بر سر هر کوچه‌ای سطل‌های بزرگ زباله قرار داد که می‌توانست پسماندهای اهالی یک کوچه را جا دهد بنابراین وقتی کسی جلوی در خانه دیگری آشغال نمی‌گذاشت عبارت «بر پدر و مادر کسی لعنت. . .» هم به تدریج از دیوارها کمرنگ و کمرنگ‌تر شد، معلوم است وقتی عصبیتی از بین برود عبارت‌هایی هم که آن عصبیت را نمایندگی می‌کنند از بین خواهد رفت.
    سه گامی که تا تهدید جلو برمی‌داریم
    وقتی شهروندی جلوی در خانه‌اش بنویسد «لطفا در این مکان پارک نفرمایید» و هر روز صبح و ظهر و عصر وقتی می‌خواهد از خانه بیرون برود ببیند که کسی جلوی پارکینگ او پارک نکرده به همان عبارت لطفا بسنده خواهد کرد اما اگر او روز بعد و روزهای بعد ببیند کسی و کسانی جلوی پارکینگ او پارک کرده‌اند او مجبور می‌شود که لحن و ادبیات خود را تغییر دهد، در گام دوم برود سراغ اینکه شخصیت طرف را به صورت کنایه‌آمیز زیر سؤال ببرد پس می‌نویسد: «احترام به حقوق دیگران، نشانه شخصیت شماست» و اگر این کنایه هم نگرفت در گام سوم تهدید کاملاً مشخص و عریان که «اگر اینجا پارک کنید چرخ‌های خودروی‌تان پنچر خواهد شد.»

    حال به این نقطه برسیم که چه می‌شود کرد عبارت‌هایی با لحن تند و عصبی را از شهر جمع‌آوری کرد.

    آیا مثلاً اگر قانونی به تصویب برسانیم که شهروندان حق ندارند در روز روشن و ملأعام همدیگر را تهدید کنند و تهدید کردن طبق قانون مجازات دارد مسئله حل می‌شود؟ اگر شهرداری یا هر ارگان دیگری که در این باره مسئولیت دارد موظف شود که عبارت‌هایی از این دست را از در و دیوار شهر پاک کند موضوع حل می‌شود؟ موضوع اینجاست که همه به آن درجه از سعه صدر و گشایش درون نرسیده‌اند که روی در خانه‌شان بنویسند «بر پدر و مادر کسی رحمت. …» خیلی از افراد جامعه ما مستعد رفتارهای عصبی هستند، از یک منظر هم حق دارند، چون درگیر مشکلات رنگارنگی هستند. از آن سو حالا کسی بیاید و به ما بگوید تو حق نداری روی درِ خانه یا پارکینگ خانه‌ات شهروندان را تهدید کنی چون قانوناً نمی‌توانی به اموال دیگران آسیب برسانی آیا مسئله حل خواهد شد؟
    دعوت به خودکنترلی لازم است اما کافی نیست
    به نظر می‌رسد راهکار حل رفتارهای عصبی و عبارت‌هایی که این رفتارها را در شهر نمایندگی می‌کند این است که متن و محتوای نزاع از میان برداشته شود. همچنان که شهرداری از یک دهه پیش به تدریج آمد و سطل‌های زباله را سر کوچه‌ها قرار دارد و این نزاع از میان برخاست، حال تصور کنید که اگر قانون مراعات می‌شد و همه خانه‌ها، مجتمع‌های مسکونی – تجاری و بوستان ها، شهرهای بازی و مراکز تفریحی و رستوران‌ها و نظایر آن به اندازه کافی پارکینگ داشتند و عملاً کوچه‌ها، خیابان‌ها و معابر به پارکینگ تبدیل نمی‌شد این نزاع هم آرام آرام از میان برمی‌خاست.
    در واقع درست است که ما باید این انتظار را از آدم‌ها داشته باشیم که با سعه صدر، رفتارهای خود را کنترل کنند و به سادگی وارد مرزهای عصبیت نشوند – مثلاً این انتظار را داشته باشیم کسی با وجود اینکه جای پارک پیدا نکرده و کار اورژانسی هم دارد خودش را به زحمت بیندازد و جای پارکی در یکی دو خیابان آن طرف‌تر پیدا کند اما جلوی پارکینگ کسی پارک نکند. از آن سو هم این انتظار را داشته باشیم کسی که جلوی پارکینگ خانه او پارک کرده خویشتنداری کند و دست به رفتار عصبی نزند – اما واقعیت آن است که دعوت مردم و شهروندان به رفتارهای خودکنترلی بدون توجه به سرچشمه اصلی موضوع پارک کردن صورت مسئله است. همچنان که اشاره شد نهادها و دستگاه‌های متولی در این باره مسئولیت‌هایی دارند که اگر به آنها عمل نکنند، در واقع شهرها را در رفتارهای یک سر عصبی و مغشوش می‌پیچند و باعث می‌شوند که روز به روز بر حجم ادبیات و لحن اغتشاش‌زا افزوده شود.
    روزنامه جوان

  • برچسب ها :
  • نظرات کاربران در "آیا عبارت” لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد” کمرنگ شده؟"
    Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.